وبلاگ فرشــــــــید و سهیــــــــــــلا
دو پرنـــــــــــــ سپید ـــــــــــــــده
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یك حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * گذشته در چشمانم مانده است عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم که نفهمی هنوز هم دوستت دارم یکی از راه های برقراری ارتباط مؤثر و سازنده، گوش دادن به سخنان دیگران در روابط فردی است، روشن است که از طریق کسب این مهارت و تخصص ضروری برای زندگی در دنیای امروز، می توانیم مخاطب را به ادامهٔ ارتباط و تعامل ترغیب سازیم و از این منظر از اختلاف نظر ها و سؤتفاهم های احتمالی بکاهیم. به دلیل گرفتاری های شغلی و نیز مشکلات اقتصادی، معیشتی و روزمرگی های زندگی، زنان و شوهران زمان بسیار کمی را در قیاس با آنچه که شایسته است، در برقراری ارتباط در راستای بهبود شرایط زندگی مشترک خود و حل و فصل مشکلات خود اختصاص می دهند و این امر باعث ضعیف شدن روابط فردی و اجتماعی آنان می گردد و گاه به تلخ شدن کام زندگی و حتی جدایی می انجامد. کاظم نیک جو؛ روان شناس و مشاور خانواده، در گفتگو با خبرنگار جامعه آژانس خبری روز (دی نا)، در خصوص چگونگی پیدایش و بروز مشکلات زنان و شوهران به واسطهٔ عدم برقراری ارتباط مؤثر و سالم در زندگی مشترک گفت: در برخی موارد زنان و مردان برای مشاورهٔ پیش از طلاق به روان شناس مراجعه می کنند و یا بعد از جدایی برای بهبود شرایط روانی خود راهکار می خواهند و بعد از گذشت جلسات درمانی، درمی یابند، اساسی ترین مشکلات آنان به دلیل عدم برقراری ارتباط کلامی و شنوایی پدیدار گشته است. وی در ادامه تصریح کرد: بذل دقت در گوش دادن به حرف همسر، در عین حال که به ایجاد و حفظ روابط خوب و مطلوب توأم با احترام متقابل منجر می گردد، از کشمکش ها و تنش ها در زندگی جلوگیری می کند. مشاور خانواده و روان شناس افزود: برای نمونه می توان به مردان و زنانی اشاره کرد که در محیط های اجتماعی و شغلی خود، برای سایر همکاران و یا ارباب رجوعان، سنگ صبور هستند و در محفل های دوستانه از آنان به عنوان یک مشاور شایسته نام برده می شود، اما در خانه و برای همسر خود اندک زمانی را جهت گوش دادن به درد دل و گفتنی های شریک زندگی خود صرف نمی کنند. وی در ادامه تأکید کرد: تصدیق، بحث، گفتگو و گاه انتقاد می تواند به تقویت روابط بین دو نفر کمک شایان ذکری نماید، زیرا آنان از این راه در می یابند که برای دیگری ارزشمند هستند و امور روزانه و مشکلات یکی از آن دو دیگری را هم می رنجاند و همچنین کسب موفقیت ها و پیروزهای آنان باعث سربلندی همسرانشان خواهد شد. مشاور خانواده؛ تحسین، انعکاس احساسات، تعبیر و تفسیر کردن، تصدیق و یا رد عقاید زنان از سوی شوهران و بالعکس را زمانی سازنده دانست که نخست به حرف های یکدیگر با دقت گوش داده باشند تا سرسری و صرفاً جهت رفع تکلیف زمان خود را صرف نکرده باشند و افزود: برخورداری از گوش شنوا برای سخنان شریک زندگی از ارزش بسیار بالایی در روابط میان دو نفر برخوردار است که نمی توان از آن چشم پوشید. نیک جو از زنان و شوهران جوان خواست، گوش دادن را به عنوان یکی از اصول اولیهٔ زندگی مشترک خود پایه گذاری کنند و تأکید کرد: دقت و توجه در این امر اگر از آغاز زندگی زنان و شوهران به یک اصل اجتناب ناپذیر تبدیل نشود، با گذر زمان مشکلات میان آنان بیشتر و بیشتر شده و گاه راهی برای جبران باقی نخواهد ماند. در پایان گفتگو نیک جو از ارتباط کلامی و شنیداری موفق به عنوان راهی برای کسب اطلاع از نیاز همسران نام برد و گفت: استفاده از این فن و مهارت می تواند نیاز ها و احتیاجات مردان و زنان را در طول زندگی مشخص سازد، تا در جهت نیل به آنان تلاش شود و چنانچه همسران برای یکدیگر گوش شنوا نداشته باشند، از وقایع جاری زندگی یکدیگر بی خبر می مانند و نقش مؤثر آنان در جهت رفع نیاز ها و دستیابی به خواسته ها کمرنگ می گردد و با از بین رفتن این نقش، روابط و تعامل میان آنان مثبت و سازنده نخواهد بود و به بروز مشکلات جدی منجر خواهد شد. ما با خودمان قهر هستیم، از خودمان خسته هستیم و نمی دانیم چه باید بکنیم. اگر شما هم این مشکل را دارید باید بدانید مشکل شما تا حدود زیادی قابل حل است مخصوصا مشکلاتی که خود را در آنها مقصر نمی دانید و به نوعی خود را یک قربانی به حساب می آورید مثلا قربانی مشکلات خانوادگی، بیماری های موروثی، اتفاق های غیرقابل پیش بینی و... نمی خواهیم بگوییم این راه هایی که در ادامه می آید به طور کامل می تواند مشکل شما را حل کند اما این موارد می توانند روابط زندگی شما را تا حد زیادی تغییر دهند و مرهمی باشد بر دردهای کهنه شما. 1 راه جدیدی پیش بگیرید؛ اولویت خودتان را پیدا کنید: شاید تکراری باشد اما اهمیت دارد. شما باید به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید وگرنه این رویاها در روح شما سرگردان می مانند. آنها به دنیا نیامده می میرند و مرگ رویاهای ما مرگ خود ماست. پس رویاهایتان را که در اولویت قرار دارند بیابید و به آنها جان بدهید. حتی اگر این جان دادن در تصور شما باشد! 2 به خودتان اعتماد کنید؛ به خرد درونی تان گوش دهید: همه ما از درونمان ندایی را می شنویم؛ ندایی که با ما حرف می زند و ما نمی شنویم، یعنی می شنویم اما گوشمان را به روی آنها می بندیم. این بار این کار را بکنید و به صدای درون تان و آنچه می خواهد با مهربانی گوش دهید. شاید جواب در درون شماست و شما بیهوده در دنیای بیرون و دیگران جست وجوگر آن هستید. 3 یک قدم عقب بروید؛ خودتان را از ناراحتی ها دور کنید: گاهی وقت ها ما در یک دایره از اشتباهاتمان قرار می گیریم و به جای اینکه پا را بیرون از دایره بگذاریم با این توجیه که دیگر کار از کار گذشته خودمان را درگیر مشکلات بیشتری می کنیم در حالی که به جای جلو رفتن بهتر است به عقب بازگردیم. 4 دنبال امتیاز بالاتر نباشید؛ به استانداردهای خودتان برسید: برخلاف باور بسیاری از ما زندگی برد و باخت نیست؛ بلکه شما در همان سطحی که هستید می توانید آدم موفقی باشید. گاهی موفق بودن نفر اول در میدان بودن است، گاهی راه رفتن است و گاهی توان ایستادن و حتی گاهی تحمل همیشه روی صندلی چرخ دار نشستن و ادامه زندگی. نوشتار حاضر با ارائه یافته های یک تحقیق در سطح ملی، به این موضوع می پردازد که چرا دختران ایرانی ازدواج خودشان را به تاخیر می اندازند. این تحقیق با مقایسه برخی متغیرهای اساسی در بین ۱۲۹۱ نفر از دو گروه دختران متاهل (۶۵۳نفر) و دختران مجرد (۶۳۸نفر) ۲۵تا۴۴ ساله پنج استان تهران، مازندران، لرستان، خراسان رضوی و کردستان، به نتایجی دست یافته است که شناخت آن در چرایی موضوع و دست یافتن به داده های بهتر برای تحلیل موضوع به روشن شدن ابعاد ماجرا کمک می کند. افزایش تحصیلات دختران ایرانی باعث استقلال فکری و آزادی هرچه بیشتر آنها از اطرافیان به خصوص والدین شده و در نتیجه کسب چنین آزادی و به عبارتی حرکت از ازدواج ترتیب داده شده به ازدواج خودانتخابی، ازدواج را براساس معیارهای شخصی تعریف کرده و آن را به تاخیر می اندازد. براساس این تحقیق میانگین تحصیلات دختران مجرد برابر با ۷۱/۱۴ سال و دختران متاهل برابر با ۹۵/۱۲ سال است. تحلیل اقتصادی و شیء گرایانه دختران از ازدواج، سهم زیادی در افزایش سن ازدواج آنان داشته است. دختران مجرد با این اعتقاد که هزینه های ازدواج، بیش از فایده های آن است، بر این باورند که ازدواج موجب می شود تا آنها از برخی فرصت های دیگر خود (به خصوص پیشرفت در تحصیل، کار و شغل) جا بمانند و هزینه این فرصت ها بیش از آن هزینه ای است که فرد باید با ازدواج نکردن از دست بدهد. ۳۹ درصد از دختران مجرد و ۲۱درصد از دختران متاهل چنین اعتقادی داشتند. افزون بر این، این نگرش به افزایش هزینه های فرصت در میان دخترانی که تحصیلات بالاتری دارند، بیشتر وجود دارد. دخترانی که از تحصیلات بالاتری برخوردارند، ارزش فرصت های از دست رفته برای آنها بالاتر است. ساختار نابهنجار و آشفته اقتصادی و اجتماعی (مانند طلاق) جامعه نیز موجب کاهش قطعیت های اقتصادی و اجتماعی، افزایش آنومی اقتصادی و اجتماعی، افزایش ناامیدی اجتماعی، تغییر معیارها، خواسته ها و انتظارات خانواده ها و دختران و پیامدهای دیگری شده که به نوبه خود در فشرده سازی دایره همسرگزینی و تاخیر ازدواج جوانان موثر بوده اند. شدت تاثیر شرایط بد اقتصادی و زمان بندی ازدواج جوانان زمانی بیشتر است که در چنین شرایطی، هنجارهای فرهنگی در ارتباط با هزینه های ازدواج و استاندارد زندگی تغییر نکرده و با آن هماهنگ نشده است.برخورداری دختر ایرانی از آزادی های اقتصادی و اجتماعی موجب شده تا آنان به واهمه از این گمانه برسند که با ازدواج کردن، دیگر این آزادی ها را نخواهند داشت. طبق نتایج این تحقیق، این ترس از دست دادن آزادی در نتیجه ازدواج، در بین ۳۷٫۷ درصد از دختران مجرد و ۳۰٫۹ درصد از دختران متاهل دیده شده است. ضمن آنکه این گرایش در بین دختران شاغل و با تحصیلات بالاتر بیشتر بوده است. نتایج نشان داد که هرچه تعداد اعضای خانواده و نیز تعداد دختران مجرد در خانواده کمتر باشد، ازدواج دیرتر صورت می گیرد. تعداد اعضای خانواده در بین دختران مجرد از یک طرف و تعداد اعضای دختر مجرد در خانواده این دختران، کمتر از تعداد مشابه هر دوی آنها در خانواده دختران متاهل بوده است. تحقیق نشان داد دخترانی که از طبقه اقتصادی و اجتماعی خانوادگی بالاتری برخوردارند، دیرتر ازدواج می کنند. ۱۴درصد از دختران مجرد و ۹٫۶ درصد از دختران متاهل از طبقه بالای اقتصادی و اجتماعی بودند. برخورداری این دختران از تحصیلات بیشتر، استقلال و آزادی بیشتر، اعمال فشار و نظارت کمتر، خانواده هسته ای و… ازدواج آنان را بیشتر به تاخیر می اندازد تا دخترانی که از طبقات پایین جامعه هستند.- بی اعتمادی به پسران نیز عامل دیگری است که باعث شده تا دختران ایرانی کمتر تن به ازدواج دهند. ۸۶٫۳درصد از دختران مجرد و ۸۷ درصد از دختران متاهل اعتقاد داشتند که این روزها اعتماد کردن به یک پسر برای ازدواج کار دشواری است
آیـا تصمیم به ازدواج دارید؟ و یا آنکه در حـال حـاضـر متاهل مـی باشـیـد؟ شـمـا قادر به بـنیان نـهادن یک ازدواج موفق و پایدار خواهید بود. من بر اساس تجربیات پیشـیـن خـود می دانـم کـه پـایدار نگاه داشتن یک ازدواج موفق مستلزم تـلاش و کـوشـش مسـتمـر است. باید متوجه باشـیـد کـه مفهوم ازدواج چیزی فراتـر از یـک پـیـمان قـانـونی و مشروع میباشد که به واسطه آن به زن و مرد اجازه میدهد بعنوان زن وشوهر در کنار یکدیگر زندگی کنند. تعهدات زیادی برای زوج و زوجه در سند ازدواج قید شده كه گاهی زن و شوهر بدون اطلاع از مفاد آن خود را پایبند این تعهدات كرده و در برخی موارد نیز آگاهانه یا ناآگاهانه و حتی بدون مطالعه هر یك از طرفین همه شرایط قید شده در سند ازدواج را می پذیرند و ذیل این تعهدات را امضاء می كنند. از سوی دیگر عدم توجه به همه جوانب زندگی و عدم سازش های احتمالی از سوی زن و شوهر یا عدم دقت درباره انتخاب همسری ایده ال برای یك زندگی طولانی ـ البته پس از گذشت روز های احساسی پس از ازدواج ـ مشكلاتی را برای زوجین و غالبا برای زنان به همرا می آورد كه یافتن چاره پس از امضاء عقدنامه و پذیرش شروط آن یا عدم مدنظر قرار دادن برخی شروط ممكن دیگر، راه را برای بازگشت به گذشته دشوارتر می كند. ممكن است در روز های سخت زندگی و زمانی كه كار زن و شوهر به دادگاه بیفتد هر كدام از آنها از روی اجبار به سند ازدواج مراجعه و نسبت به تعهداتی كه بواسطه امضاهای دایمی ایجاد كرد ه اند اگاهی حاصل كنند و تازه متوجه شرایط ضمن عقد شوند. به گزارش ایسنا؛ زنان زیادی در دنیا به این باورند كه در قوانین و شرایط ازدواج بسته به شرایط مقررات هر كشور، توجه كمتری به حق و حقوق آنها شده است و قریب به اتفاق این قوانین به نفع مرد هاست. كافی است سری به راهروهای دادگاه خانواده بزنید تا از نزدیك شاهد این موارد باشید. خانمی میانسال كه بسیار نگران و عصبی به نظر می رسد در دادگاه خانواده می گوید:« 6 ماه است به دلیل اعتیاد شوهرم درخواست طلاق داده ام اما هنوز نتوانسته ام، راه به جایی ببرم...». دیگری كه مهریه اش را مطلبه كرده، می گوید: «مردهای ما در ایران فقط زمانی كه اختلاف داشته باشند و نخواهند زندگی مشترك را ادامه بدهند، مهریه همسرشان را پرداخت می كنند...». دكتر محمد ادیب، وكیل پایه یك دادگستری درمورد اینكه چرا برخی زنان برای گرفتن طلاق كه حق نیز با آنهاست باید مدت های زیادی در دادگاه های خانواده سرگردان باشند، می گوید: زوجین آزاد هستند هر شرطی را كه خلاف قانون نباشد در شرایط نكاح و عقد در سند ازدواج و یا در سند جداگانه ای بیاورند و در صورت قبولی زوج یا زوجه آن سند امضا می شود كه در این صورت خدای نكرده در هنگامی كه شرایط و قصد جدایی حاصل شود زن، كمتر گرفتار دادگاه و رفت وآمد های آن خواهد شد. بر اساس این گزارش، در حال حاضر آن چه كه در قوانین ایران معمول است شروط 12 گانه ای است كه در سند ازدواج وجود دارد و معمولا زن و شوهر در هنگام عقد آنها را با امضاء می پذیرند. عدم پرداخت نفقه از طرف شوهر به مدت 6 ماه ، سوء رفتار ، غیبت بیش از 6 ماه ، محكومیت به حبس بیش از 5 سال ، اعتیاد ، اختیار كردن همسر دیگری بدون رضایت همسر اول یا عدم رعایت عدالت بین همسران و امثالهم از جمله شروطی است كه اگر تحقق پیدا كند زن در گرفتن طلاقش وكیل است، اما مشكلی كه وجود دارد دشواری اثبات تحقق بسیاری از این موارد است. ... آقا آزمایش می دهد و چون داروهای خاصی مصرف كرده اعتیادش ثابت نمی شود، البته محاكمی هم هستند كه می گویند چون در سند ازدواج قید شده اعتیاد مضری كه خللی بر اساس زندگی وارد آورد موجب اختیار حق طلاق برای زن خواهد بود، بنابراین اگر اعتیادی كه شوهر دارد به نحوی نیست كه اساس زندگی را ویران كند و همچنان كه شوهر معتاد است، اگر كاسبی هم می كند این اعتیاد نمی تواند مورد پذیرش دادگاه باشد. آیا شرایطی وجود دارد كه برای طلاق نیاز به اثبات دلیل آن نباشد؟ بله اگر زوج در شرایط عادی قرار دارد، برخی از شرایط زوجه از جمله حق طلاق و حق مسكن را قبول كند شرایط تغییر می كند. مثلا برای حق طلاق، در شرایط ازدواج، شرط ضمن عقد به این نحو است كه اگر 6 ماه نفقه ندهد زوجه بدون مراجعه به محكمه در طلاق خودش وكیل است اما در اجرا كه می آید محاكمه نمی پذیرند، چون هر طلاقی كه در كشور قرار است انجام شود باید با حكم دادگاه باشد، سردفتری كه بخواهد بدون حكم دادگاه صیغه طلاق را جاری كند متخلف محسوب می شود و مجازات های سختی حتی تا بسته شدن دفترش برای او در نظر گرفته شده است. بنابراین باید محاكم رأی طلاق بدهند. محاكم هم می گویند این جا نوشته شده اگر 6 ماه نفقه پرداخت نشد. شما عدم پرداخت نفقه به مدت 6 ماه را برای ما اثبات كن. همان طور كه گفته شد این خود مشكل دیگری است و زوجه در موارد زیادی قادر به اثبات نیست. اما اگر سند ازدواج تنظیم شود و همان طور كه گفته شد خانم حق طلاق را بخواهد و شوهر هم آن را پذیرفته باشد، دیگر نیاز به اثبات امری برای طلاق در دادگاه نیست. چون شرطی وجود ندارد تا تحقق آن موجب وكالت زن در طلاق خودش شود، زیرا ابتدای ازدواج مرد حق طلاق را به همسرش داده است، بنابراین زن می تواند اقدام به تقدیم دادخواست طلاق كند و یا زوجین به یك دفتر اسناد رسمی مراجعه می كنند. سند ازدواج را به دفتردار نشان می دهند و زوج می گوید، می خواهم حق طلاق را به نحو بلاعزل به همسرم واگذار كنم، دفتر اسناد رسمی هم این كار را انجام می دهند و سند را تنظیم می كند حتی بعضی از دفاتر برای این موضوع 50 و در مواردی 90 سال را قید می كنند اما از نظر دادگاه همین كه قید شود حق طلاق بلاعزل با خانم است دیگر نیاز به استعلام هم نیست. همین كه زوجه به دادگاه مراجعه و این سند را ارایه دهد دادخواستی تنظیم و مراحل قانونی طی می شود. دادخواست چگونه باید تنظیم شود؟ چون طلاق یك طرفه است، زوجه یك وكیل دادگستری انتخاب می كند، زیرا دادخواست باید از طرف وكیل ارایه شود. مهریه كاملا دریافت می شود؟ بله، در این وكالت زوجه با تمام حق و حقوقش می تواند طلاق بگیرد و در تمام مراحل دادخواست و مراجعه به دادگاه و ... نیازی به حضور مرد نیست چون وكالت را به خانم داده است و اگر در همان سند وكلات اجرای صیغه طلاق را نیز قید كرده باشد، سردفتر طلاق نیازی به اخطاردادن به زوج را نخواهد داشت و با همان وكالتنامه، طلاق می دهد و سند طلاق را برای زوجه صادر می كند. اگر زوجه حق طلاق نداشته باشد و واقعا زندگی برایش مشكل و برای اثبات هم به زمان زیادی احتیاج باشد، آیا باز هم سیر مراحل قانونی طول می كشد؟ دادگاه ها برای طلاق شروط 12گانه را مدنظر قرار می دهند، یك عبارت كلی دیگر با عنوان عسر و حرج وجود دارد، یعنی اگر احراز شود كه ادامه زوجیت برای زوجه سختی به دنبال دارد، دادگاه حكم به طلاق می دهد، در رابطه با طولانی بودن مراحل قانونی كه می گوید زوجه از همه چیز می گذرد، این گونه نیست و به لحاظ قانونی این مسأله جایگاهی ندارد. طلاقی كه دادگاه صادر می كند ابتدا وارد بحث مهریه نمی شود، دلیل طلاق را بررسی می كند تا ببیند دادخواست زوجه وارد است یا نه؟ در واقع متكی به دلایل محكمه پسند هست یا نه، بعد نوبت به صدور گواهی عدم امكان سازش برای اجرای صیغه طلاق می رسد. ضمنا در دادخواست قید می شود كه با مهریه یا بدون مهریه كه این در اصل رسیدگی به طلاق نقشی ندارد، چون دادگاه مدعی مهریه نیست، در این زمینه یك نحوه طلاق به نام طلاق خلعی وجود دارد كه بانوان برای اینكه راحت تر طلاق بگیرند و شوهر هم نتواند اذیت كند و دادخواست اثبات رجوع بدهد و در ایام عده نگوید كه من رجوع كرده ام و با این كارش باعث شود كه طلاق قطعی نشود محاكم به زوجه پیشنهاد می كنند كه قسمتی از مهریه ات را بذل كن تا طلاق شما از نوع طلاق خلع صادر شود. در مورد طلاق خلع بیشتر توضیح دهید؟ طلاق خلع، یعنی اینكه زوجه مثلا از 500 سكه بهار آزادی یك سكه یا بیشتر را می بخشد، دادگاه هم هیچ اجباری نمی كند این باعث می شود نوع طلاق خلع باشد و دست شوهر برای اذیت و اثبات رجوع و ... بسته شود، دفاتر طلاق هم این طلاق را راحت تر ثبت می كنند. در شرایط عادی، طلاق رجع خواهد بود. چون این طلاق، ایام عده دارد و شوهر می تواند در ایام عده بگوید من رجوع داشته ام و طلاق مشكل تر صورت می گیرد، بنابراین در این شرایط تمام حق و حقوقی كه زن دارد باید نزد سردفتر طلاق به امانت بماند تا ببیند بعد از 3 ماه كه پایان عده است شوهر اعتراضی دارد یا نه، تا بعد از آن طلاق قطعی شود اما در مورد طلاق خلع، چون این حق رجوع برای شوهر نیست زن فقط عده نگه می دارد به این خاطر، اگر محاكم می گویند یك قسمت از مهریه ات را ببخش حتما لازم نیست 50 درصد مهریه و یا تمام آن باشد. به نظر شما شرایط ضمن عقد مثل حق طلاق و حق مسكن و ... به استحكام بنای خانواده كمك می كند؟ بله، به میزان زیادی موثر است به این دلیل كه در جامعه ما این طور كه در پرونده ها شاهد هستیم متأسفانه بیشتر تخلفات از ناحیه مرد است و خانم ها در فروپاشی زندگی كمتر مقصر هستند. تكیه گاه زن، همسرش و خانه ای كه برایش فراهم شده، است، ولی مردها ممكن است دنبال تكیه گاه ها و یا موارد دیگر بروند. بنابراین هرچه مردها را بتوان بیشتر مقید كرد، دوام زندگی بیشتر می شود و برای زندگی مشترك هم بهتر است. دوست دارید بدانید طرف مقابل تان در یک رابطه دروغ می گوید یا راست؟ به این ۷ نشانه دقت کنید: ۱. اضطراب و عرق کردن : شناخته ترین نشانه هایی که می تواند یک فرد دروغگو را لو دهد، عرق کردن و اضطراب اوست. زمانی که ما دروغ می گوییم همیشه می ترسیم لو برویم. به همین دلیل دچار اضطراب می شویم و اضطراب با افزایش ضربان قلب و عرق کردن همراه است. اما این موضوع در رابطه با همه مردم صادق نیست. برخی افراد به دروغگویی عادت دارند و دچار اضطراب نمی شوند! ۲. صدای خیلی زیر یا خیلی بم : روان شناسان معتقدند صدا، علامت خوبی برای شناسایی دروغگو است. چرا؟ در واقع این ما نیستیم که صدا را کنترل می کنیم. مغز بر اساس احساساتی که داریم آن را به شکل اتوماتیک تنظیم می کند. وقتی دروغ می گوییم، می ترسیم رسوا شویم. به همین علت معمولا تن صدا تغییر می کند و خیلی زیر یا خیلی بم می شود. ۳. سخنان ضد و نقیض : دروغگوها به دلیل ترس از رسوا و شرمگین شدن تعادل احساسی درستی نداشته و حتی حرف های آنها کم و بیش ضد و نقیض است. برای آنکه مطمئن شوید یک فرد دروغ می گوید از او بخواهید دقیقا حرفی را که در یک موقعیت خاص زده برای شما در مواقع مختلف تکرار کند، حتی سوالات متفاوت و مدام در مورد همان مساله می تواند ثبات فکری دروغگو را بر هم بریزد. ۴. میمیک های غیرمعمول : پلک زدن های مداوم، مالیدن پلک، نگاه های مبهم... همگی اینها نشانه میمیک صورت یک فرد حین دروغ گفتن است. صورت دقیقا احساساتی را که داریم نشان می دهد و کنترل عمقی آنها کمی سخت است. اگر فردی میمیک غیرطبیعی و غیرمعمول دارد و حین صحبت با شما دچار تیک خاصی مثل مالیدن پلک می شود، می توانید به حرف های او شک کنید. ۵. ژست های مخصوص : سرفه کردن درون مشت، بالا بردن دست روی سر و عقب بردن بالاتنه موقع حرف زدن از جمله ژست های آدم های دروغگو است. البته باید مراقب هم بود. برخی دروغگوها برای آنکه احساسات شان نمایان نشود حین حرف زدن کاملا خنثی عمل می کنند. ۶. حرف زدن وسواسی : دروغگوها معمولا در صحبت کردن وسواس به خرج نمی دهند و همه مسایل را رو نمی کنند. اگر شما حین صحبت ها از فردی بخواهید با دقت بیشتری مسایل را برای شما بیان کند و به عبارتی وسواسی تر از او سوال کنید، معمولا دروغگو چون حافظه خوبی ندارد و در دور بعد قادر به بیان همان جواب ها نیست. درنهایت می توانید از زبان او این جملات را بشنوید «به من اعتماد نداری؟» اگر فردی واقعا دروغگو نباشد، خیلی سریع از کوره درنمی رود و برای بار دوم هم به برخی سوالات شما پاسخ می دهد. ۷. احساسات اغراق آمیز : وقتی فردی فقط با دهان می خندد یعنی یا می خواهد رعایت ادب کرده باشد یا دروغگوی ماهری است. یک لبخند صادقانه با عقب رفتن لب ها و چین خوردن پلک ها در سمت خارج همراه است. یک دروغگو معمولا تنها با دهان می خندد تا احساسات درونی خود را مخفی کند. اینکه به شخص یا چیزی آنقدر وابسته باشیم که ترک کردن آن برایمان امکان پذیر نباشد یا حتی فکر کردن به کنار گذاشتنش در ما ایجاد وحشت و هراس به وجود آورد؟ اما به راستی چیست که ما را اسیر می کند؟ چرا باید به رغم تمام شایستگی ها و ارزشمندی هایی که در وجود خودمان است به شخص یا چیز دیگری رو بیاوریم و بدون او احساس حقارت، کمبود و نومیدی کنیم؟ چرا وقتی می خواهیم از یک رابطه سرشار از وابستگی بیرون بیاییم با دشواری های فراوانی روبه رو می شویم؟اگر دقیق تر نگاه کنیم می بینیم در یک رابطه سرشار از وابستگی آنچه بیش از هرچیز نمود دارد این است که معمولا ما طوری به طرف مقابل وابسته می شویم که یک شخص معتاد به موادمخدر، اما آیا هرگونه رابطه ای را می توان نوعی اعتیاد نامید؟ چرا اسمش را عشق، دوست داشتن زیاد یا احساس تعهد نگذاریم؟! اغلب اوقات در یک رابطه اعتیادی، عشق و تعهد فراوانی وجود دارد. اما برای آنکه عشق و تعهدی وجود داشته باشد باید کسی بتواند دیگری را «آزادانه» انتخاب کند ولی یکی از نشانه های اعتیاد در این است که اغلب میلی اضطرارآمیز در کار است که آزادی و حق انتخاب رامحدود می کند؛ یعنی قدرت انتخاب و تصمیم گیری را از شخص سلب می کند حال آنکه در یک ارتباط سالم ناشی از عشق، ما حق انتخاب داریم و با استفاده از قدرت تفکر و تعقل خود می توانیم تصمیم درست بگیریم. اما در یک رابطه غلط توام با وابستگی بیش از حد، وقتی خود شخص می داند ادامه ارتباط به نفع او نیست، بازهم ادامه می دهد زیرا احساس می کند باید این شخص را حفظ کند و به او وابسته باقی بماند حتی اگر این رابطه برایش مخرب باشد. بنابراین اولین نشانه وجود یک رابطه مخرب ناشی از وابستگی خصوصیت اضطرار گونه آن است. نشانه بعدی وحشتی است که در شخص وجود دارد مبادا اینکه طرف مقابل او را تنها بگذارد یا به او دسترسی نداشته باشد. افراد معتاد اگر ندانند موادمخدر خود را چگونه تهیه کنند وحشت زده می شوند یا سیگاری ها وقتی در جایی قرار می گیرند که آنجا کشیدن سیگار ممنوع است، ناراحت می شوند. همچنین افرادی هم که در یک رابطه غلط اعتیادگونه قرار می گیرند از فکر اینکه این رابطه قطع شود احساس وحشت می کنند. نشانه بعدی یک رابطه اشتباه این است که بعد از قطع ارتباط احساسی از پیروزی و آزادی به شخص دست می دهد. در واقع خواه کسی به ماده ای مخدر معتاد باشد یا به یک شخص، اساس تمام این واکنش ها شباهت فراوانی به یکدیگر دارند و آن این است که همه این افراد احساس کامل نبودن و پوچی می کنند و اغلب ناامید و اندوهگین اند. نوع ارتباط به احتمال زیاد در هر رابطه عاطفی عضوی از اعتیاد وجود دارد و این به خودی خود چیز بدی نیست. برعکس می تواند رابطه را مستحکم تر هم بکند، زیرا هیچ کس آنقدر کامل و قوی نیست که نیازی به ارتباط با شخص دیگری نداشته باشد. اما یکی از نشانه های رابطه خوب این است که ما را با بهترین شرایط خود در تماس نگه می دارد. آنچه سبب می شود رابطه ای شکلی اعتیادگونه به خود بگیرد این است که احتیاج به طرف مقابل تبدیل به یک نیروی کنترل کننده می شود و اجبار و اضطراری به وجود می آورد که شما را از چندین آزادی اصلی و ضروری محروم می کند؛ آزادی در بهترین حد قرار گرفتن در رابطه، آزادی دوست داشتن دیگران از طریق انتخاب و تعهد و پایبندی توام با علاقه و توجه و نه اینکه تحت تاثیر وابستگی خود در شرایط فشار و اضطرار قراربگیرید و همچنین آزادی انتخاب در این باره که آیا شخص می خواهد در این رابطه باقی بماند یا نه. اگر در یک رابطه عاطفی شاد و لذت بخش هستید برای تشخیص اینکه آیا در ارتباطی اعتیادگونه قرار دارید یا نه، به این موارد توجه کنید: - باوجود اینکه قضاوت خودتان و دیگران به شما می گوید که باقی ماندن در این رابطه به صلاح شما نیست و نمی توانید انتظار بهبود آن را داشته باشید، هیچ اقدام موثری برای پایان دادن به آن صورت نمی دهید. - خود را توجیه می کنید که باید در این رابطه باقی بمانید؛ اما نمی توانید دلیل محکمی برای آن بیاورید. - وقتی به فکر قطع این رابطه می افتید احساس وحشت و اضطراب می کنید و در نتیجه بیشتر به ارتباط خود می چسبید. - وقتی برای پایان دادن به این ارتباط اقدامی می کنید با نشانه های حادتری روبه رو می شوید و چه بسا با مشکلات گوارشی و جسمی و ذهنی مواجه شوید. - هنگامی که رابطه قطع می شود شخص احساس تنهایی و تهی بودن می کند. اگر اغلب این نشانه ها در شما وجود داشته باشد، می توانید مطمئن شوید در رابطه ای قرار دارید که در آن وابستگی شما آنقدر زیاد است که می توان نام آن را اعتیاد گذاشت و درست همانطور که شخص معتاد به ماده مصرفی خود معتاد است شما هم در دامی قرار گرفته اید که رهایی از آن چندان آسان به نظر نمی آید. این قدم نخست در درک اساس شناخت نوع ارتباط شماست. بدین ترتیب باید تصمیم بگیرید آیا می خواهید رابطه خود را بهبود ببخشید یا تمایل دارید آن را به همان شکلی که هست باقی بگذارید! توجیه کردن شاید برای اینکه بخواهید به یک رابطه غلط ادامه دهید دائم خود را فریب دهید و کارهایتان را توجیه کنید. وقتی کسی در یک ارتباط غلط قرار می گیرد برای اینکه نخواهد آن را ترک کند سعی می کند جنبه های مثبت رابطه را بزرگ جلوه دهد و از کنار جنبه های منفی آن به آسانی بگذرد و این کار باعث می شود که نتوانیم جلوی اشتباهاتمان را بگیریم و همیشه به رفتار غلط خود ادامه دهیم. اگر بخواهیم توجیهات اشتباه خود را ترک کنیم باید افکار غلط خود را مبنی بر اینکه طرف مقابلمان تنها کسی است که می توانیم او را دوست بداریم، کنار بگذاریم. حالا شما با شناخت بیشتر خود و اطرافتان دید بازتری پیدا کرده اید و می توانید خوشبختی خود را رقم بزنید؛ در حالی که یک رابطه عاطفی درست هم می تواند بخش مهمی از این خوشبختی باشد. اینکه فکر کنید تنها دلبستگی به یک شخص می تواند شما را خوشبخت کند یک توهم است که گرفتار آن شده اید. هنگامی که به شخصی بیش از حد وابسته می شویم واکنش های جسمانی و فیزیکی قدرتمندی خواهیم داشت که روی قضاوت و تصمیم گیری ما تاثیر زیادی دارد. معمولا ما تحت تاثیر احساسات و عواطف نمی توانیم به خوبی تصمیم بگیریم. در واقع وابستگی می تواند روی احساسات و عواطف و رفتار ما تاثیر بگذارد البته ما نمی توانیم به طور قاطع بگوییم که کدام تصمیم بهترین است؛ رفتن یا ماندن در یک رابطه. تصمیم گیری صحیح به تمرکز، مطالعه و بررسی نیاز دارد. در این هنگام باید از خود سوال کنیم آیا منافعی که من از این رابطه می گیرم بر زیان های آن می چربد یا آیا نیازهای کودکانه ام مانع از تصمیم گیری صحیح من نمی شود؟ رهایی بسیاری از ما باوجود اینکه می دانیم در رابطه ای قرار گرفته ایم که ادامه آن به نفعمان نیست باز هم نمی توانیم از آن رهایی یابیم. اما اقدامات زیر می تواند سبب شود رابطه ای را که دوست ندارید ولی به آن عادت کرده اید، ترک کنید: - رهانیدن خود از احساس وابستگی شدید که مانع از آن می شود که رابطه ای را ترک کنید. - پایان دادن به فرایندهای ذهنی مخرب و علیه خود که شما را از حرکت و پیشرفت باز می دارد. - حفظ ارزشمند بودن خود بدون وابستگی به شخص دیگر. هر روشی که بتواند به شما کمک کند تا به اهداف خود برای رهایی از رابطه ای مخرب برسید مهم و ارزشمند است. بسیاری از افراد یا خودشان روشی را انتخاب می کنند یا از روش های پیشنهادی دیگران سود می برند که در هر صورت فرقی ندارد شما بتوانید از چه راهی به رهایی برسید. برای آزاد شدن از قید و بند وابستگی می توانید به علت بروز این موضوع و ارتباط آن با دوران کودکی خود بپردازید. شاید به این نتیجه برسید که در دوران کودکی از تنها ماندن در خانه می ترسیدید. بنابراین اکنون نیز می ترسید برای همیشه تنها بمانید و اینکه کسی شما را دوست نداشته باشد. می توانید با بررسی دقیق دوران کودکی به علت واقعی وابستگی شدید خود پی ببرید. هنگامی که شما احساس وابستگی شدید به شخص دیگری می کنید اعتماد به نفس و شخصیت خود را تضعیف می کنید و زیر سوال می برید؛ بنابراین بکوشید علاوه بر بالا بردن توانایی هایتان، خود را فردی لایق و با ارزش بدانید و برای خود احترام و ارزش بیشتری قائل شوید. پس از آنکه احساس ناتوانی و محرومیت در شما از بین رفت باید به مسئله بازگشت دوباره به زندگی سرشار از آرامش و به دور از وابستگی باز گردید. در این هنگام اطرافیان و دوستانتان می توانند از شما حمایت کنند؛ بدین ترتیب که وقتی مایوس و ناامید هستید به شما کمک کنند تا دوباره به زندگی و توانایی های خود امیدوار شوید و به علاوه هر زمان دوباره به یاد گذشته و محرومیت های موجود در آن افتادید به شما کمک کنند تا بتوانید زندگی خود را از نو سازمان دهی کنید. آیا می توانم؟! آیا هنوز این سوال در ذهن شما باقیمانده که واقعا می توانم تنهایی را تحمل کنم و آیا می توانم با تنها ماندن احساس خوبی داشته باشم و...؟ البته فراموش نکنیم که این کار ابتدا به نظر آسان نمی رسد و طبیعی است که احساس ترس و وحشت داشته باشید ولی اگر بتوانید به خوبی و با صبر و حوصله این مرحله را پشت سر بگذارید می توانید احساس سرشار از اعتماد به نفس داشته باشید و دوباره به خودتان افتخار کنید. فراموش نکنید اگر از ارتباط عاطفی خود رنج می برید، این خود شمایید که باید با انتخاب روشی صحیح، خود را نجات دهید. یك خانه تا زمانی كه عشق از در آن وارد نشود، خانه نیست. و عشق ذاتاً غباری از مهر و محبت و صمیمیت را بر روی ساكنان یك خانه میافشاند. پس از آن، خانه تبدیل به مكانی مقدس و امن برای شما و اعضای خانوادهتان میشود. ممكن است با پول بتوانید خانهای بزرگتر و مجللتر بخرید، ولی فقط عشق میتواند حس آرامش و امنیت را در خانه به وجود آورد. پس وسایل خانهتان را از عشق بسازید. پول میتواند تلویزیونی بزرگتر را به خانه شما بیاورد، ولی عشق است كه میتواند به بهترین شكل آن را كنترل كند. حس اجبار، كودك را به رختخواب میفرستد، ولی فقط عشق میتواند خوابی شیرین و راحت برای او به ارمغان بیاورد. حس اجبار، شما را به آشپزی وا میدارد، ولی تنها عشق است كه میتواند غذای شما را به لذیذترین شكل ممكن در آورد. حس وظیفه، شما را به انجام كارها وا میدارد، ولی فقط عشق میتواند شور و حالی در كارهای شما ایجاد كند. از طریق عشق و مناجات با خداوند است كه میتوانید خانه و خانوادهای شاد و خوشبخت داشته باشید. عشق شما را به خنده وا میدارد، لبخند برایتان به ارمغان میآورد و شور زندگی را در قلبتان زنده میكند. تعصب داشتن نسبت به بعضی مسائل در زندگی مشترک مشکل زاست. پس گاهی اوقات ترک کردن بعضی عادتها و جایگزین کردن راهی بهتر در بهبود روابط شما کمک شایانی می کند. 1. انتظار کشیدن برای تلفن نامزدتانچرا همیشه آقایان باید با خانمها تماس بگیرند؟ اگر برای این موضوع هدف خاصی ندارید و برای سرگرمی و شوخی منتظر تماس تلفن شوهرتان می شوید، می توانید با خواندن یک متن بامزه، سرگرم شوید. 2. دروغ گفتن درمورد مشغله های کاریتان در آخر هفته، شاید نامزدتان بخواهد آخر هفته اش را با شما سپری کندتعطیلاتتان را از دست ندهید و از آن لذت ببرید. برای آخر هفته تان برنامه ریزی کنید. 3. تماس گرفتن بعد از سه روززمان تعیین کردن برای تلفن زدن به همدیگر کار بیهوده و نادرستی است. چه کسی می داند که زمان مشخص برای تماس گرفتن چه موقع است و چه کسی این زمان را تعیین می کند؟ 4. غذا پختنِ صرف برای شوهرتانپختن برای همسرتان و ظرف شستن و نظافت کردن کار خوبی است اما صراحتاً بگوییم که دائماً مشغول غذا پختن برای همسرتان کار جالبی نیست. 5. واگذار کردن پرداخت صورتحساب به شوهرتان به صورت همیشگیگاهی اوقات، خانمها هم فرصتی برای پرداخت صورتحسابها پیدا می کنند. این موضوع کمی هم اقتصادی به نظر می رسد. پس این فرصت را از دست ندهید. 6. زمان خستگی، خود را شاد و پرانرژی نشان دادنزمانی که استراحت کافی کرده بودید و حالتان خوب بود، زمانی است که می توانید رابطه خوبی با همسرتان برقرار کنید. 7. زمان تماشای تلویزیون را به دو زمان مختلف تقسیم کردنخانمها نباید زمان تماشای تلویزیون از همسرشان جدا باشند و ساعت ها به تماشای تلویزیون مشغول باشند بلکه باید در کنار همسرشان تلویزیون ببینند. 8. تنها بیرون رفتن در اولین روزهای نامزدیتانتنها بیرون رفتن کار بدی نیست اما در روزهای اول نامزدیتان بیرون رفتن با همسرتان بسیار بهتر است. زوج ها می بایست به توانمندی ها و نکات مثبت همدیگر بیش تر توجه کنند تا مسائل و موانع را به صورت منطقی، عاقلانه، اصولی و با صبر و آرامش برطرف سازند و استعدادها و توانمندی های شان شکوفاترشده و از زندگی مشترک آرام و شادی برخوردار شوند اما وقتی ناآگاهی و کم دانی و نادانی بر زوج ها حاکم باشد، هریک به منظور اثبات خود، سعی می کند با زور و فشار، تحقیر، توهین و ایجاد بحران و فشارهای روانی شدید و محیط خفقان، کنترل دیگری و امور زندگی مشترک را به عهده بگیرد. در این شرایط، به منظور تداوم زندگی مشترک و جلوگیری از طرد شدن و پاشیدگی زندگی زناشوئی، یکی از زو ج ها شرایط زور و فشار را به اجبار می پذیرد. این رابطه ی معیوب، ممکن است در کوتاه مدت جواب داده و زندگی مشترک همانند آتش زیر خاکستر، به ظاهر آرام گیرد اما در طولانی مدت به علت برآورده نشدن و انباشتگی نیازهای احساسی، عاطفی، جنسی، حمایتی، استقلالی، مالی و... زن یا مرد و یا هردو دچار اضطراب، تشویش، افسردگی و انواع بیماری ها می شوند. درواقع سرپوش گذاشتن روی نیازها و فراموش کردن زندگی واقعی خویش و پیروی، اطاعت اجباری و کنترل یکی بر دیگری، باعث می شود رابطه ی معیوب تداوم یافته و مهر و محبت اولیه، جای خود را به بی تفاوتی و سپس دشمنی بدهد. وقتی احساس ها و نیازهای سرکوب و انباشته شده به مرحله ی انفجار برسد، دشمنی ها بالا گرفته و روابط، به آرامی به تنفر و انزجار هم می کشد. در این مرحله، زوج های ناموفق دوگونه عمل می کنند: 1- گروهی از زوج ها، وقتی روابط شان به این مرحله برسد، از کشمکش ها، درگیری ها، تنش ها، نگرانی ها، افسردگی ها و... خسته و ناتوان شده، به صورت قانونی و رسمی از هم جدا می شوند و خود را از فشارهای روانی و شدید و جهنم زندگی مشترک نجات می دهند. 2- گروهی دیگر از زوج ها با وجود این که از نظر احساسی، عاطفی، جنسی، حمایتی و... همدیگر را طلاق داده اند ولی به زندگی مشترک پرتنش و دردناک توأم با کشمکش های دائمی و عذاب آور، ادامه می دهند. این گروه از زن وشوهر ها، پیوسته تحت تأثیر فشارهای روانی شدید، می سوزند و می سازند و در نهایت امر با تأسف فراوان احساس خواهند کرد که قربانی بوده و بازنده شده و زندگی را سخت باخته اند. هر زن و مردی با توجه به ساختارهای جسمی و روانی خود، شایسته ی آن است که ویژگی های خود را بشناسد و به یک انسان متحول و ارزنده تبدیل شده و بهترین خود را کشف کند و زندگی مشترک عالی را برای خویش بسازد. در هر سنی، اگر شناخت درستی از استعدادهای نهفته و توانمندی های درونی خود و دیگران کسب کنید و آن ها را درست به کار گیرید، می توانید آرامش، کامیابی و شادکامی را نصیب خود، همسر، فرزندان و دیگران کنید. درواقع، هرکس بخشی از رویدادهایی ست که برایش اتفاق می افتد و می تواند با مثبت اندیشی و آگاهی، در بخش سازنده از زندگی و رویدادهای آن بیش تر سهیم باشد. در این دنیای پر از ناملایمات و پرتلاطم، بدون کسب آگاهی و مهارت های لازم و آموزش های ضروری، تشکیل زندگی مشترک موفق بسیار سخت و حتی غیرممکن به نظر می رسد. بسیاری از زن و شوهرها سردرگم، ناامید، مضطرب، دردمند و تحت تأثیر افکار منفی خویش اند. اندیشه های منفی را از مغز بیرون کردن، با نگرانی ها و ترس های واقعی یا موهوم جنگیدن، هویت یکدیگر را زیر سؤال بردن، شخصیت و عقاید یکدیگر را پایمال کردن و با تنش ها، بیماری ها، مسائل، مشکلات و موانع به درستی مبارزه کردن، بسیار پرهزینه بوده و آگاهی، عشق و انرژی بسیاری را می طلبد. برای رسیدن به آرامش و کامیابی، به جای جنگیدن با خود و دیگران، می بایست مهارت ها و آگاهی های لازم را کسب کرده و عشق را به طور عمیق درک نموده و دنیا را آگاهانه از دریچه ی عشق و شادی نگریست. در این راستا با آموزش های ضروری (در هر سن و شرایطی) باید تغییرهای لازم و مثبتی را در زندگی فردی و مشترک به وجود آورد؛ باورها، اندیشه ها، احساس ها، تفاوت ها، نیازها و چگونگی رفع نیازهای خود و همسرتان را شناسایی کرده و به پرسش های زیر اندیشیده و پاسخ دهید: - هدف و مأموریت تان از زندگی چیست؟ - در چه موقعیتی هستید و چرا در این موقعیت قراردارید؟ - برای رسیدن به هدف های تان چه برنامه هایی دارید؟ - هدف های مورد علاقه ی خود و همسرتان کدام اند؟ - در زندگی زناشویی چه هدف های مشترکی را دنبال می کنید؟ - نقاط قوت و ضعف خود و همسرتان را به کمک مشاوران باتجربه به درستی مشخص کرده و بنویسید. - مشخص کنید انجام چه چیزهایی باعث خوشحالی یا نگرانی عمیق شما و همسرتان می شود.- آیا شما و همسرتان از ثبات عاطفی برخوردارید یا نه؟ - هر چند وقت یک بار به مشاور و روان شناس مراجعه می کنید تا راه های احتمالی اشتباه خود را اصلاح نمایید؟ آیا می دانید هرکس با توانایی ها و استعدادهای خاص و منحصربه فرد خود، پا به این سیاره می گذارد تا استعداد های خویش را شکوفا ساخته و توانمندی های خود را به کار بندد تا به نوبه ی خود، جهان را بهتر و شاداب ترکند؟ زمانی شما موفق به تشکیل خانواده ی شایسته می شوید که اول به ارزیابی و شناخت خود بپردازید. برای این که خود را بشناسید، علل ترس ها، نگرانی ها، آزردگی ها و هم چنین آرامش، نشاط و کامیابی ها را کشف کرده و بنویسید. کشف علل کامیابی ها و آزردگی ها و منشأ باورها، اندیشه ها، احساسات و عملکردتان، به شما در خودشناسی و شناخت ویژگی های خود و همسرتان کمک فراوان می کند. برای شناخت بیش تر خود، به نقاط مثبت و منفی پدر و مادر خود توجه کنید و ببینید کدام یک از ویژگی های مادر و پدرتان را دوست داشتید یا دوست دارید، هم چنین از کدام صفت های آنان بیزار بوده اید. در دوران کودکی، وقتی تحت فشار و مورد اذیت و آزار روانی، عاطفی و جسمی قرارداشتید، چه واکنشی از خود نشان می دادید و چگونه آرام می شدید؟ گریه ی زیاد، قهر، لجبازی، پرخاشگری و یا خرابکاری می کردید؟ گوشه گیری، انزواطلب و زودرنج بوده و احساس تنهایی می کردید و به خودخوری و خودآزاری می پرداختید؟ غذا نمی خوردید یا بدخوری و پرخوری می کردید؟ در این شرایط، کسی از شما حمایت می کرد یا مدت ها در تنهایی، اضطراب ، تشویش و ترس شدید به سر می بردید؟ امروزه چگونه عمل می کنید؟ بر ذهن خود مدیریت کرده و آرامش تان را حفظ می کنید یا نمی توانید بر ذهن خود مدیریت کنید و بیش تر زمان ها، به بهانه های گوناگون در تشویش، نگرانی، ترس، خشم و عصبانیت به سر می برید؟ به پرخوری یا بدخوری می پردازید؟ کنش و واکنش های ناخواسته و منفی از خود بروز می دهید؟ خود و دیگران را دوست دارید یا پیوسته خود و دیگران را مورد سرزنش، انتقاد، تمسخر و مقایسه قرار می دهید؟ بهترین دوست خود هستید یا بدترین دشمن خود می باشید؟ کدام حیوان ها را دوست دارید؟ کدام رنگ ها را ترجیح دهید؟ کدام غذاها را انتخاب می کنید؟ کدام گل ها را دوست دارید؟ و... باید بدانید که آثار مثبت و منفی شیوه ی تربیتی و زندگی دوران کودکی و این که در محیط تربیتی مطلوب یا نامطلوبی بزرگ شده باشید، بیش ترین نقش تعیین کننده در سرنوشت شما را ایفا می کند؛ آثار آسیب های دوران کودکی در زندگی فعلی تان، در ارتباط با همسر، فرزندان و دیگران و در موفقیت ها، شکست ها و به طور کلی در کنش ها و واکنش های امروزی تان در بیش تر زمینه ها، کم و بیش قابل رؤیت است. افکار خود را در مو ارد بالا و دیگر موارد بنویسید؛ با نوشتن و روشن شدن علل اندیشه ها، با شناخت نقاط قوت و ضعف های تان و با کمک گرفتن از مشاوران و روان شناسان، می توانید خود را بهتر شناخته و تنش ها، ناهنجاری و مشکل های روانی، عاطفی و جسمی خود را به نحوی مطلوب برطرف ساخته و در مسیر زندگی سالم، آرام و شاد قرار گرفته و موفق به تشکیل خانواده ی شاد و شایسته شوید. به گزارش سرویس زنان جهان نیوز؛ دکتر رقیه سادات موسوی عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه شاهد در رشته روان شناسی درباره تاثیر الگوهای نامناسب انتخاب همسر در میزان آسیب های موجود در روابط زوجین گفت: بی شک الگوهای انتخاب همسر، به میزان زیادی در بروز و رشد آسیب ها مؤثرند. در الگوی سنتی، پدر و مادر و یا یکی از اقوام و آشنایان، شخصی را معرفی می کردند و بعد از بررسی و چند جلسه معاشرت، زوجین زندگی مشترک خود را شروع می کردند؛ ولی امروزه این برنامه به شکل های مختلف صورت می گیرد، به طوری که زوجین خودشان همدیگر را انتخاب می کنند و مدت ها با یکدیگر معاشرت دارند و بعد از مدتی یا با هم ازدواج می کنند و یا ممکن است این رابطه هرگز به ازدواج منجر نشود. وی افزود: اگر چه ممکن بود در شکل سنتی، زوجین با شناخت کمتر و در برخی موارد، بدون علاقه وارد زندگی می شدند؛ اما این مزیت را داشت که زن و مرد با سن پایین تر وارد زندگی شوند لذا اولاً: موقعیتشان با هم تثبیت می شد و با هم رشد می کردند. ثانیاً: چون رابطه دیگری را به جز رابطه فعلی تجربه نکرده بودند ملاک مقایسه نداشتند. چون ملاک مقایسه نداشتند، دلبستگی ها و تعهد به همسر بسیار بالاتر بود. وی ضمن اظهار نگرانی از وضعیت به وجود آمده گفت: وقتی با زن و یا مردهایی که برای طلاق مراجعه می کنند به تنهایی صحبت می کنم، متوجه می شوم، مشکل آنها این است که رابطه شان را با روابط قبلی که داشتند مقایسه می کنند. مثلاً زن عنوان می کند من دوست پسری داشتم که خیلی گرم تر بود. آن احساس، آن رابطه، آن خاطرات در رابطه فعلی که رابطه ای دائم و ثابت است تأثیر می گذارد، رابطه فعلی را تضعیف می کند و تحمل سختی ها در زندگی را کاهش می دهد. وی خاطر نشان کرد: امروزه دختران و پسران در سنین بالا ازدواج می کنند، شخصیتشان تثبیت شده و لذا برای این که بتوانند با هم سازگار باشند به آموزش های قبل از ورود به زندگی نیاز دارند. این درصد بالای طلاق به دلیل این است که زوجین تحمل های قدیم را ندارند. همه چیز عوض شده است. پس با مراجعه به مشاور قبل از ازدواج، حداقل یک پیش بینی صورت می گیرد که این دو نفر از لحاظ روان شناختی و از لحاظ شخصیتی چقدر با هم کفویت دارند. به علاوه زوجین برای شروع زندگی در زمینه مهارت های ارتباطی باید تقویت و با وظایف و نقش های خود آشنا شوند. موسوی در پایان پیشنهاد کرد: زوجین باید از ابتدا با قواعد و نقش های خودشان در زندگی آشنا شوند. مشکلی که امروزه پیش آمده این است که نقش پدر در خانواده به صورت جدی تضعیف شده است. البته نقش مادری هم تضعیف شده است. فرزندان از پدر و مادر تبعیت نمی کنند. در این زمینه تعداد زیادی کلاس آموزشی به صورت کارگاهی باید در دانشگاه ها، حوزه های علمیه، سازمان تبلیغات صدا و سیما و سایر مراکز آموزشی برگزار گردد. در خصوص عشق، ارتباط، ازدواج و چگونه عاشق ماندن، یك نكته اساسی وجود دارد و آن، این است كه ارتباط عالی و بی نقص تصادفی به دست نمی آید. در حقیقت این موضوع نه تنها در مورد ارتباطات شما بلكه در مورد هر چیز دیگر در زندگی صحت دارد. هیچ چیز تصادفی اتفاق نمی افتد و هر رویدادی دلیلی دارد. مثلا زوج هایی را در نظر بگیرید كه عاشق هم شده و عشقشان پایدار باقی مانده است. عاشق شدن و عاشق ماندن دو مقوله كاملا متفاوت است. عاشق شدن به مراتب آسان تر از عاشق ماندن است، اما در خصوص زوج هایی كه به هر دو موضوع رسیده اند و علاوه بر عاشق شدن، عشقشان پایدار باقی مانده، این سوال مطرح است كه آنها چه كرده اند؟ آنها چگونه بر مشكلات فائق آمده و امری را كه به نظر می رسد اكثر زوج ها قادر به تحقق آن نیستند، انجام داده اند؟ واقعیت این است كه چند روش وجود دارد كه آتش عشق میان همسران را همواره شعله ور نگه داشته و ارتباط آنها را با هم همچنان مطلوب نگه می دارد. در این میان سه راز وجود دارد كه با به كارگیری آنها می توانید عشق خود را تا آخر عمر تضمین كنید: راز اول:استفاده از كلمات جادویی همسرانی كه همواره عاشق هم هستند، متفاوت از دیگر زوجینی كه همواره در ارتباطاتشان مشكل دارند، با یكدیگر صحبت می كنند. نه تنها این زوجین به طور متفاوتی با هم صحبت می كنند، بلكه از كلمات متمایزی نسبت به سایرین در حین صحبت استفاده می كنند. آنها از «كلمات جادویی» استفاده می كنند، به طوری كه به جای ایجاد دعوا بینشان، باعث عشق بیشتر در میانشان خواهد شد. آنها از كلماتی استفاده می كنند كه همسرشان را به جای كسل شدن، علاقه مند به صحبت می كند. در هر ارتباطی، این كلمات هستند كه می توانند خاصیت شفابخشی یا خصلت ضربه زنندگی داشته باشند. واقعیت این است كه كلمات می توانند باعث عاشق ماندن زوجین یا از بین رفتن ارتباط آنها و حتی رسیدن به مرحله طلاق و جدایی شود. كلمات معجزه می كنند. اگر كلمات نادرست را در جای ناصحیح استفاده كنید، ارتباط شما تبدیل به جهنم می شود؛ اما استفاده از كلمات صحیح در مكان مناسب می تواند معجزه كند. این كلمات جادویی قلب شما و همسرتان را می گشاید و عشق بیشتری خلق كرده و باعث عمق یافتن رابطه عاشقانه شما با همسرتان خواهد شد. كلماتی وجود دارند كه شما می توانید بارها و بارها از آنها استفاده كنید تا ارتباطتان با همسرتان بهتر شود. 8 كلمه زیر و چگونگی استفاده از آنها می تواند زندگی شما را دگرگون كند: «به خاطر این كه ارتباطمان برای من خیلی مهم است...» با گفتن این كلمات، همسرتان طالب خواهد بود تا بقیه جمله را بشنود و بداند كه اهمیت ارتباط شما با او موجب چه خواهد شد. این كلمات، اهمیت عشق شما را به همسرتان مشخص می كند. پس از به كار بردن این عبارت شما می توانید درخواستی را مطرح كنید یا به نكته ای كه اخیرا از خود كشف كرده اید، اشاره كنید. در همین جا مناسب است كه به نكته ای اشاره شود. خوب است بدانید كه دلایل زیادی وجود دارد كه باعث ایجاد چالش میان افراد می شود كه 5 مورد عمده آنها عبارتند از: 1ـ ترس 2ـ باورها و شرایط اجتماعی كه به درد ما نمی خورند 3ـ تمایل به این كه همواره حق با ماست 4ـ گوش نكردن به طرف مقابل 5ـ فرار كردن ترس، قاتل خاموش روابط عاشقانه شما با همسرتان است. اگر از بسیاری از افراد بپرسید كه آیا در ارتباطاتشان ترس وجود دارد احتمالا پاسخ منفی خواهند داد. اما اگر بیشتر به ارتباط آنها توجه كنید خواهید دید كه آنها احساسات واقعی خود را مخفی می كنند، چراكه از عكس العمل همسرشان نامطمئن هستند. این درواقع همان ترس است. شرایط اجتماعی و باورهای غلط ما هم در برخی موارد باعث مشكلات ارتباطی و حتی اثرات جبران ناپذیری می شود. مثلا خانمی را می شناسم كه تنها به خاطر این كه به احساسات همسرش لطمه نزند با او ازدواج كرده است. این مساله می تواند خطرناك باشد. او تنها به این دلیل كه به احساسات همسرش صدمه وارد نكند به زندگی ناخوشایند خود ادامه می دهد، چراكه از كودكی به او این طور آموزش داده شده است. یكی دیگر از دلایل رایج چالش ها در ارتباطات زناشویی، این است كه افراد تصور می كنند حق با آنهاست. با این تفكر، درواقع دیوارهای محكمی در اطراف خود می سازند كه از ارتباطات سالم جلوگیری می كند. بهتر است هرگاه احساس كردید كه حق با شماست به این سوال فكر كنید: می خواهید حق با شما باشد یا زندگی عاشقانه ای با همسرتان داشته باشید؟ چهارمین چالش، گوش نكردن به حرف طرف مقابل است. برخی هم گوش می دهند اما سعی نمی كنند تا حرف دیگری را بفهمند چون از نقطه نظر خود به گفته های طرف مقابل گوش می دهند. حقیقت این است كه اگر شما به حرف همسرتان به قصد فهم و درك آن توجه نكنید، بین تان فاصله می افتد. مورد آخر، نوع واكنشی است كه شما در هنگام كشمكش با همسرتان نشان می دهید. وقتی ناسازگاری بالا می گیرد بیشتر ما سعی می كنیم هر كاری برای اجتناب از ادامه روند بحث و نزاع در پیش بگیریم. وقتی به جای ماندن و حل بحث، سعی می كنیم از موضوع فرار كنیم مشكلات عمده ای ایجاد می شود. راز دوم:با همسرتان در یك تیم بازی كنید همسرانی كه عاشق هم شده و عاشق هم باقی می مانند، دیگر به رقابت با هم نمی پردازند. اغلب زوج ها درباره مسائل كوچك و بزرگ حتی به روش های بچگانه با یكدیگر به رقابت برمی خیزند و وقتی متوجه در خطر قرار گرفتن ارتباطشان می شوند كه دیگر خیلی دیر شده است. اما چرا؟ دلیل این موضوع خیلی ساده است: هیچ جایی برای رقابت در ارتباط بین زوجین وجود ندارد. اگر شك دارید، امتحان كنید. بار دیگری كه شما و همسرتان به روشی دوستانه با یكدیگر به رقابتی هرچند كوچك پرداختید، پس از پایان موضوع، این سوال ساده را از خود بپرسید: آیا من احساس نزدیكی و ارتباط بیشتر با همسرم می كنم یا احساس می كنم از او فاصله گرفته و ارتباطم با او كم شده است؟ به احتمال قوی اگر بین شما هرگونه رقابت و مسابقه ای وجود داشته باشد، ارتباط شما با یكدیگر كمتر خواهد شد و ناخودآگاه از همسرتان فاصله خواهید گرفت. نكته كلیدی اینجاست: برای عاشق ماندن همواره با همسرتان در یك تیم بازی كنید نه در تیم های مقابل هم. راز سوم:همدیگر را تحسین كنید همسرانی كه عاشق هم باقی می مانند همواره به خود و همسرشان یادآوری می كنند كه چه چیزهایی را درباره یكدیگر دوست داشته و ستایش می كنند. می توانید هر از گاهی از همسرتان سوال كنید كه «تو چه چیزی را در مورد من دوست داری و تحسین می كنی؟» شاید بسیاری از مردم تصور كنند كه برای زوج هایی كه سالیان سال با هم زندگی كرده اند صحبت درخصوص آنچه كه درباره همسرشان دوست دارند، كاری احمقانه است. اما مطمئن باشید كه این روش جواب خود را پس داده است. می توانید این روش را در ارتباط خود با همسرتان به كار ببندید و به تغییرات شگرفی كه در ارتباطتان رخ خواهد داد توجه كنید. خیلی راحت به همسرتان بگویید: چیزی كه واقعا باعث می شود كه من تو را تحسین كنم این است كه ... و ادامه جمله را با آنچه كه در مورد او دوست دارید كامل كنید. این جمله می تواند در ارتباطات شما معجزه كند. با تحسین متقابل زن و شوهر از یكدیگر، ارتباط آنها باهم رنگ و بویی عاشقانه می یابد و عشق آنها تعمیق می شود. البته تنها با تحسین یكدیگر نمی توان تمام مشكلات موجود در ارتباط بین زن و شوهرها را حل كرد، بلكه می توان گفت تجربه نشان داده وقتی شما مرتبا به همسرتان می گویید كه چقدر برای او احترام قائل بوده و او را دوست دارید، ارتباطتان بهتر خواهد شد. حال با به كارگیری این 3 راز ساده سعی كنید زندگی خود با همسرتان را به یك داستان عاشقانه و ماندگار بدل كنید. مطمئن باشید كه موفق خواهید شد. به گزارش خبرگزاری مهر، کلیو کرسول دانشمند دانشگاه سیدنی با ارائه یک آنالیز پیچیده ریاضی که البته با الگوهای غربی سازگار است نشان داد که این متد تا 75 درصد احتمال یافتن شریک زندگی مناسب را برای افرادی که در جستجوی فرد ایده آل هستند تضمین می کند. وی در این خصوص اظهار داشت: "بیشتر افراد جستجو برای یافتن فرد مناسب را تکرار می کنند اما همچنان به نتایج غم انگیزی می رسند. به خصوص پیدا نکردن شریک زندگی مناسب موجب افزایش آمار طلاق در کشورهای مختلف شده است." تئوری این ریاضیدان استرالیایی نشان می دهد که گاهی افراد مجرد چندین شکست عاطفی را تجربه می کنند تا شانس یافتن شریک زندگی مناسب و نیمه گمشده آنها تا 75 درصد افزایش یابد. این دانشمند افزود: "این یک مسئله درست و یا غلط نیست بلکه تنها یک مدل ریاضی است. نیمه گمشده افراد ناگهان وارد زندگی آنها نمی شود به طوری که افراد باید برای پیدا کردن شریک زندگی تلاش کنند." براساس گزارش رویترز، این ریاضیدان گفت: "اغلب افراد زمان بیشتری را صرف پیدا کردن یک خودروی مناسب می کنند تا پیدا کردن یک عشق و طبیعی است که نتیجه عشقهای ناگهانی و ناپخته ازدواجهای منجر به طلاق می شود." وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟ با اینکه ممکن است اولین واکنشتان به اصطلاح آویزان شدن و سعی در برقراری ارتباط باشد، اما بهترین راهکار این است که واقعیت را بپذیرید و سعی کنید آن فرد را فراموش کنید. "اگر ندیده بودمت، دوستت نمی داشتم. اگر دوستت نداشتم، عاشقت نمی شدم. اگر عاشقت نشده بودم، دلم برایت تنگ نمی شد. اما همه این کارها را کردم، می کنم و خواهم کرد." درد دوست داشتن کسی که هیچ علاقه ای در قلبش به شما احساس نمی کند، نابودتان می کند. شما هم کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ پس احتمالاً با احساسات نومیدانه مربوط به آن آشنا هستید. وقتی فکر کنید که آن فرد دقیقاً همانی است که می خواهید، این احساسات قوی تر هم می شوند. بیشتر آدم ها با امید اینکه روزی بتوانند آن فرد را به دست بیاورند روزگار می گذرانند اما این امیدها هیچ وقت به واقعیت بدل نمی شوند و آنها را با چشمانی گریان و دلی پردرد بر جای می گذارند. عشق نافرجام را همه ما احتمالاً تجربه کرده ایم. منتظر وصال یک عشق شدن ممکن است شکستن قلبتان را به دنبال داشته باشد. با اینکه به نظر دشوار می آید اما فراموش کردن و ادامه زندگی بهترین کاری است که می توانید انجام دهید. وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟ واقعیت را بپذیرید: وقتی عاشق کسی هستیم احساس می کنیم که آن فرد تنها کسی است که می تواند ما را شاد و خوشبخت کند. چیزی که نمی توانیم درک کنیم این است که هیچوقت نمی توانیم با کسی که دوستمان ندارد خوشبخت شویم. پس بااینکه ممکن است احساس کنید می توانید برای همه عمر به آن فرد متعهد باشید، اما فرد مقابل این احساس را به شما ندارد. پس به جای سعی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن فرد سعی کنید این واقعیت را بپذیرید که این عشق دوطرفه نیست و آن را فراموش کنید. دیگر وقت و فکر و انرژی بیشتری را صرف آن فرد نکنید. پذیرش این واقعیات باعث می شود بتوانید تمرکزتان را تغییر داده و اولین قدم برای فراموش کردن آن فرد را بردارید. فراموش کنید: برهم خوردن یک رابطه عاطفی سخت ترین قسمت است. تا می توانید گریه کنید، بعد همه عکس ها و یادگاری هایی که او و زمانهای خوشی که با او داشتید را به یادتان می آورد، بیرون بریزید و از چیزها و جاهایی که شما را به یاد او می اندازد دوری کنید. درعوض رو به کارهایی بیاورید که مشغولتان می کنند، مثل گذراندن وقت با دوستانتان، انجام کارهایی که دوست دارید و از آن لذت می برید. این کار باعث می شود دیگر در مورد آن فرد خیالپردازی نکنید و به جنبه های دیگر زندگی هم نگاه کنید. عاشق شوید: اگر کسی دوستتان ندارد ولی باز هم با شما مانده است مطمئناً خیلی از خودش مایه نمی گذارد. به جای آویزان شدن برای با او بودن، دست از عذاب دادن خودتان بردارید، دست از او کشیده و به زندگی خودتان برسید. به خودتان توجه کنید و به چیزهای غیرلازم نپردازید. با گذشت زمان یاد می گیرید که فراموش کنید و دوباره عاشق شوید. عشق واقعی زمانی است که دو طرف بتوانند از نظر احساسی و ذهنی همه احساساتشان را با هم شریک باشند. این یک عشق سالم، متوازن و درست است. پس اگر به کسی ابراز عشق کرده اید و به نظر می رسد که او این احساس را به شما ندارد، دیگر عشق با ارزشتان را صرف او نکنید. با اینکه کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، اما یادتان باشد که این پایان دنیا نیست. با گذشت زمان با کسی آشنا می شوید که می تواند شاد و خوشبختتان کند و به همان اندازه دوستتان خواهد داشت. بعضی از آقایان شجاع و باهوش سکوت مردانه را می شکنند. اگر همسرتان کارهای زیر را انجام می دهد، بدانید که دوستتان دارد.1. وقتی به چشمانتان خیره شده مچ او را می گیریدچشمهای مردان پنجره ای باز به روح و روان آنها است. شما از چشم های آنها می توانید بفهمید در قلبشان چه می گذرد. مردها همیشه به وسایل و لوازم و اشخاصی که دوستشان دارند خیره می شوند. اگر به شما خیره شدند بدانید که محبتشان سرشار است و علاقه شان عمیق. نگاه کردنی که دوست داشتن را نشان می دهد دو نوع است: یک نوع آن نگاه مخفیانه است(یعنی شما در انجام کاری در حال نگاه کردن مچشان را می گیرید). نوع دوم نگاه مداوم است. مردها برای ابزار احاساتشان ملاحظه کار هستند. اگر آنها چشمانشان را به سرعت بستند، درحقیقت سپرشان را در برابر شما پایین آورده اند. 2. آشپزخانه را با وسایل و خوراکی هایی که دوست دارید پر می کنداگر دیدید آشپزخانه تان پر از بیسکویت، پفک، و آنچه که دوست دارید است، کار شوهرتان است. 3. اگر شوهرتان درمود جایی که می خواهید در 3 سال آینده زندگی کنید صحبت کردبه شما می گوید که قصد دارد منزلتان را عوض کند. با گفتن این حرف به شما مشخص است که آینده اش را با شما می بیند. 4. اگر شوهرتان همیشه لباسی که شما برایش انتخاب کردید را پوشیداعتماد کردن به زنان در غالب لباس پوشیدن موردی است که تقریبا هیچ مردی به آسانی آن را انجام نمی دهد. نه اینکه بخواهند با این کارشان به شخصیت خودشان ضربه وارد کنند بلکه با این کار به ما احساس غرور و برتری می دهند. البته این یکی از نشانه های ضعف شخصیتی است. پس هر موقع که لباسی را پوشید که کاملا مشخص است خودش آن را انتخاب نکرده نشان می دهد که به شما اجازه داده تا شما او را تحت کنترل خودتان درآورید و لباس پوشیدنش را مطابق با میل شما تنظیم کند. درواقع او با این کار ممکن است خنده و تمسخر دیگران را تحمل می کند تا شما را خوشحال کند. 5. در مکان های عمومی همسرتان کنار شما می ایستدوقتی که بیرون از خانه هستید اگر همسرتان کنارتان ایستاد نشان می دهد که در زندگی تان هم همیشه در کنارتان است. 6. همیشه جواب دادن تلفن را به شما واگذار می کند.اگر شوهرتان نمی دانست پشت خط چه کسی است و شما را در جواب دادن تلفن راحت گذاشت به این معنی است که موردی برای پنهان کردن شما ندارد. زیرا ممکن است پشت خط مادر کنجکاوش یا حتی نامزد قبلی اش باشد و شما بتوانید از آنها اطلاعات زیادی کسب کنید. پس زمانی که همسرتان شما را در جواب دادن به تلفن راحت گذاشت، نشان می دهد که شما را در اطلاعات شخصی اش خودمانی و صمیمی محسوب کرده است. و این به معنی این است که برای زندگی با شما به مدت طولانی برنامه ریزی کرده است. علاوه بر سهیم دانستن طرف مقابل در اسرار خود، اگر مردی به شما اجازه اختیار تماسهای تلفنی اش و درکل تلفنش را داد مانند این است که به شما کلید قلمرو اقتدار و استقلالش را داده. در اختیار گذاشتن اطلاعات شخصی چیزی است که تنها کسانی انجام می دهند که عاشق طرف مقابلشان باشند. از کجا بفهمیم کسی عاشقمان است:•نامزدتان قبل از رسیدن شما، به رستوران می رسد.•اسامی دوستان شما را به خاطر دارد.•در ایام تعطیل سعی می کند به بهترین نحو وقت را با شما سپری کند.•درمورد خانواده شما سوال می کند.•اسراری که بهترین دوستش به او گفته را با شما درمیان می گذارد. اكثریت كارشناسان معتقدند كه احتمال بروز مشكلات ژنتیكی در ازدواج های غیرخویشاوندی ۲ تا ۳درصد است در حالی كه این رقم برای ازدواج های خویشاوندی به ۴ تا ۵ درصد می رسد. به گزارش فارس، خیلی از پدر و مادرها در مورد ازدواج كردن و به قول خودشان عاقبت به خیری تمایل دارند كسی را برای دختر یا پسرشان انتخاب كنند كه بهترین باشد و چه كسی بهتر از بچه های خواهر و برادرشان كه هم دیده و شناخته شده هستند و هم حیف است چنین كسی با این شرایط اخلاقی خوب و امكانات تحصیلی و شغلی مناسب را از دست بدهند؟! آنها پیشنهاد می دهند و در ظاهر، شما را آزاد می گذارند كه پاسخ مثبت یا منفی بدهید اما اگر جرات دارید، بگویید نه! بدری السادات بهرامی، مشاور خانواده در این باره می گوید: "قبل از هر ازدواجی لازم است دو طرف یكدیگر را مورد ارزیابی قرار دهند و بررسی كنند كه آیا با هم تناسب دارند یا خیر. این مورد در ازدواج های فامیلی نباید فراموش شود. بسیاری از مردم گمان می كنند چون خانواده دختر و پسر یكدیگر را می شناسند، پس نسبت به بررسی و ارزیابی این تناسب های مهم نیازی احساس نمی كنند. اتفاقا اكثر مشكلات هم از این طرز فكر ناشی می شود كه دو خانواده بی گُدار به آب می زنند. در این جا به دلیل وجود چنین تناسب هایی كه با فامیل خود داریم، گمان می كنیم تناسب شخصیتی و عاطفی هم بین فرزندان ما برقرار است. این باور غلط می تواند زمینه بی انگیزه و بی رغبت شدن دختر و پسر جوان یا خانواده های آنها شود و آنها را از ارزیابی و بررسی اینكه آیا در تناسب اخلاقی و شخصیتی با هم هستند منصرف كند. بنابراین توصیه می كنم همه دختر و پسرها قبل از حركت به سمت عواطف و دلباخته شدن در مورد این تناسب ها و این كه آیا مناسب هم هستند یا نه، بررسی كنند و خانواده ها اجازه دهند آزادانه تصمیم بگیرند. از مزایای ازدواج فامیلی می توان به تناسب های بیشتر اشاره كرد. تناسب خانوادگی و سبك تربیتی كه افراد با آن رشد كرده اند یكی از مهمترین موارد است. تناسب دیگری كه حتما باید وجود داشته باشد، تناسب فرهنگی است. یعنی فرهنگ كه عبارت است از بایدها و نبایدها و ارزش ها و ضدارزش های ما باید با همسرمان در تناسب باشد. بایدها و نبایدهای یك دختر اهل آذربایجان با دختر یا پسری كه در شمال كشور یا جنوب بزرگ شده است، یكسان نیست. فاصله ای در این میان هست كه به تناقض می انجامد. این اختلاف فرهنگی نقطه آغازین دعواها و اختلافات آنهاست. مساله دیگر، تناسب اعتقادی است. از آن جا كه اعتقادات، جنس محكمی دارند و هر فردی با هر اعتقادی چه شیعه و سنی، چه بودایی و حتی لائیك حاضر است پای عقاید خود بایستد، نداشتن تناسب اعتقادی واقعا مساله ساز است. هر كدام از ما برای خود اعتقاداتی داریم كه فقط به خودمان ربط دارد اما وقتی قرار شد در كنار هم و به عنوان زوج زندگی كنیم نمی توانید بگویید موسی به دین خود، عیسی به دین خود. در ازدواج فامیلی جنس اعتقادات خانواده از یك نوع است و همین مساله یعنی نداشتن یك دسته از درگیری ها و مشكلات. پس تناسب اعتقادی هم منتفی می شود. " * معایب ازدواج فامیلی غلامحسین قائدی روانپزشك و استادیار دانشگاه علوم پزشكی شاهد هم در این باره می گوید: "مساله مهمی كه در ازدواج فامیلی مطرح است این است كه معمولا اختلاف های خانوادگی و فامیلی به زندگی زوجین كشیده می شود و بر روابط آنها تاثیر می گذارد و زندگی زناشویی آنها را تحت الشعاع قرار می دهد. از این گذشته در ازدواج های فامیلی، نقش حمایتی خانواده ها در زمان اختلاف زن و شوهر با همدیگر بیشتر است و ممكن است مشكل ساز شود. البته باید گفت نمی توان قانون كلی صادر كرد و گفت چنین حمایت هایی همواره اختلاف ها را بیشتر می كند. این موضوع رابطه مستقیم با بلوغ فكری، عاطفی زوجین و خانواده آنها دارد. ممكن است بسیاری از زوجین مشكلات و مسایل خودشان را در چارچوب خانه شان حل و فصل كنند. اما باید این نكته را در نظر گرفت كه برای مسایل عاطفی و احساسی خیلی نمی توان چارچوب گذاشت و امكان دارد، اختلاف های خانوادگی یا اختلاف زن و شوهر بر یكدیگر اثر بگذارد. بنابراین توصیه می شود، حتی المقدور افراد به دلیل مشكلات ژنتیكی و روانی به سمت ازدواج فامیلی نروند. اگر هم ازدواج فامیلی صورت گرفت، مشاوره ژنتیك و مشاوره روان شناسی بسیار ضروری است و حتما باید سلامت روان زن و مرد سنجیده شود و زمانی كه سلامت آنها تایید شد، به تشابهاتی كه قبلا ذكر شد حتما توجه شود تا ازدواج موفقی پیش رو داشته باشند. " از همه اینها گذشته، همه كارشناسان این مساله علمی را قبول دارند كه احتمال بروز مشكلات ژنتیكی در ازدواج های غیرخویشاوندی ۲ تا ۳درصد است در حالی كه این رقم برای ازدواج های خویشاوندی به ۴ تا ۵ درصد می رسد. هر چند شاید به نظر این تفاوت یك درصدی اندك باشد اما با احتساب آمار موالید سالیانه عدد قابل توجهی می شود. تمایل انسان ها به برخورداری از وجه ای مناسب، قابل اعتماد و مطلوب در نزد دیگران از سبقه ای به قدمت تاریخ برخوردار است. این موجودات اجتماعی، هماره خواهان داشتن ارتباطاتی هستند که طی آن از سوی دیگر هم نوعان خود مورد تمجید و تحسین قرار گیرند و از راه های گوناگونی جهت نیل به این مقصود بهره می جویند. در این میان هستند اشخاصی که با گرفتن ایراد و انتقادهای بی مورد و بی جا، سعی بر ضعیف نشان دادن مخاطب خود دارند تا از این منظر برای خود کسب قدرت نمایند و موقعیت فردی و اجتماعی خود را قوت بخشند. این پیامد اغلب و به صورتی چشمگیرتر در میان مردان جامعه مشاهده می شود و آن زمانی که این مردان منتقد دارای شخصیتی بدبین و شکاک نیز باشند، معضل حادتر شده و همسران و یا همکاران و حتی خانواده های آنان درگیر مشکلاتی می شوند که گاه لاینحل می ماند و به بروز اختلالات روانی در افراد منجر می شود. علی جوادی؛ روان شناس در خصوص تأثیرات رفتاری این دست از مردان بر همسران و اطرافیان آنان در گفت و گو با آژانس خبری روز(دی نا) گفت: جای بسی تأسف است که مردان ایرادگیر تمام مشکلات و معضلات و رخدادهای ناگوار زندگی خود را به همسران، مادر و یا خواهر و حتی همکاران خود مرتبط می دانند و می توان گفت آنان همیشه و به صورتی دائمی مشغول تقسیم تقصیرات هستند تا از این راه خود را تبرئه نمایند و اجازه ندهند کسی نوک پیکان کم کاری و یا بی توجهی و بی مسئولیتی را در زندگی به سوی آنان نشانه رود. وی در ادامه تصریح کرد: مشکل از جایی آغاز می شود که این افراد نقاط قوت و رفتارهای مثبت اطرافیان خود و به ویژه همسرانشان را نمی بینند و یا در صورت مشاهده اهمیتی به آن ها نمی دهند، از این رو همسران این مردان دچار کمبود محبت و بذل توجه می شوند و در صورت تدوام این برخوردها و حرکات دچار مشکلات شخصیتی و رفتاری می شوند. جوادی؛ یکی از بارزترین پیامدهای زندگی با مردان ایرادگیر و ریزبین را می توان ایجاد وسواس خفیف و یا گاهی شدید در زنان برشمرد و افزود: زنان؛ در طول زندگی با مردانی که دائماً از رفتارها و کارهای آنان ایراد می گیرند، قدرت تعقل و تمرکز کامل و جامع خود را از دست می دهند و در توالی زمان احساس می کنند هر کاری که انجام می دهند، مهم و یا کم اهمیت اشتباه و نادرست است و همین حالاست که شوهران آنان سر برسند و به بدگویی و نشان دادن رفتاری زننده و غیرانسانی در مواجه با کار آنان بپردازند. روان شناس بالینی؛ در ادامه ی گفت و گو با گروه جامعه آژانس خبری روز(دی نا)؛ رفتارهای زنان در برخورد با چنین مردانی را گاهی بروز عکس العمل ها و واکنش های غیر طبیعی و شدیدالحن خواند و تأکید کرد: قهرها، نزاع و دعواهای طولانی مدت میان این زوج ها به ایجاد روابطی سرد و حتی جدایی منجر می شود، اما آن دسته از زنانی که به هر دلیلی در زندگی با این مردان می مانند و از سوی دیگر نمی توانند آنان را اصلاح کنند، سعی در اصلاح خود می نمایند به نحوی که دیگر جایی برای غرغرها و ایرادات بیجای مردان نماند، که این امر هرگز میسر نیست، زیرا هیچ فردی کامل و بی عیب نیست و از طرف دیگر این مردان به ایرادگیری به جا و درست نمی پردازند، بلکه دستمایه ی بهانه جویی های آنان، اتفاقات غیرواقعی و ساخته و پرداخته ی ذهن آن هاست. علی جوادی؛ میزان بروز پدیده ی افسردگی های خفیف و یا حاد را در این زنان بسیار بالا و فزاینده نامید و گفت: زنانی که در رابطه با مردان ایرادگیر و بهانه جو هستند، به مرور زمان اعتماد به نفس و روحیه ی انسانی خود را از دست می دهند و از جایی که همواره از دست همسران خود عصبانی و خشمگین هستند و آن احساسات را به دلیل برخی ملاحظات بروز نمی دهند و یا کم تر ابراز می دارند، دچار افسردگی های مزمن می گردند و روابط آنان با گذشت زمان سیاه و سیاه تر شده تا به ورطه ی کامل نابودی کشیده می شود. وی، وسواس را یکی از اصلی ترین پیامدهای زندگی با مردان بهانه جو و ایرادگیر برای زنان دانست و خاطرنشان کرد: این زنان دچار وسواس می شوند و تا پایان عمر، چنانچه به صورت خودآگاه درمان نشون، دیگر به هیچ عمل خود اطمینان نخواهند داشت و گاه شاهد خواهیم بود که خانه ی خود را در طول روز بارها نظافت می کنند و یا بچه ها را از شدت توجه و پاکیزگی کلافه می کنند و از ترس برخورد اشتباه با دیگران و سرزنش و نکوهش همسران خود، با اطرافیان قطع ارتباط می کنند و پیله ای قطور که مانع از پیشرفت و برخورداری آنان از زندگی سالم از لحاظ مادی، روانی و جسمی می گردد، به دور خود می کشند. کارشناس روانشناسی بالینی، راهکار درمان خودخواسته و آگاهانه ی این اختلال را مستلزم کمک مردان و زنانی دانست که در این نوع رابطه ها قرار دارند و گفت: احساس رضایت اگر یک سویه باشد دیگر نمی تواند واقعی باشد و مردان باید بدانند نیمی از احساس شادی و رضایت کمک به ایجاد این احساس در شریک زندگی آنان است. مردان باید کاری کنند تا این احساس از زنان وسواسی دور شود که کسی را ندارند که به خاطر او بهبود یابند و یا پیشرفت نمایند. در پایان، جوادی از مردان بهانه جو خواست تا با توجه و دقت در نکات مثبت بی شماری که زنان آنان دارا هستند دست از ذهن خوانی های اشتباه و نادرست خود بردارند و افزود: این گونه مردان باید درست زیستن را بیاموزند تا بتوانند با برخوردهای انسانی و صحیح، جایگاه واقعی زنان خود را ارج نهند و باور کنند زنان آنان به همان میزان که آنان انسان هستند، انسانند و باید از حقوق اولیه و طبیعی خود بهره مند گردند و هیچ شخصی این اجازه و حق را ندارد که حقوق مسلم فردی و اجتماعی را از آنان بگیرد و زنان را تبدل به موجودات ضعیف، حاشیه ای و بیمار سازد. زنان باید با کنار گذاشتن حس وابستگی روحی و ذهنی، خودشان را باور کنند و به عنوان همسر و مادر در خانه، غیر از منشا اثر مالی، منشا اثر رفتاری هم باشند. آنها باید خود را باور کنند اما هرگز این موضوع را به رخ دیگران نکشند. هرچند انگیزه بسیاری از زنان شاغل کاملا شخصی نیست، بلکه در خدمت رفاه و رشد فکری خانواده است، اما آنها در پاره ای موارد، با قدرنشناسی همسر و شریک زندگی خود روبرو می شوند و اثرات مثبت اشتغال آنان در موارد بسیاری نادیده گرفته می شود. مریم رامشت، در این زمینه گفت: در بعضی خانواده ها این نگرانی ایجاد می شود که زن با کسب درآمد، الگوی رفتاری دیگری را در پیش می گیرد. این پیشداوری ذهنی باعث مخالفت مرد با کار زن می شود، البته باید این موضوع را پذیرفت که به هر حال استقلال نظر و تفکر زن خانه دار با شاغل شدن او تغییر می کند. اما در کل به دلیل دیدگاه سنتی جامعه که کار اصلی زن را در خانه می داند، حتی برخی مردان که از نظر مالی و به دلیل مشکلات اقتصادی به درآمد همسر نیازمند هستند، با کار کردن زن مخالفت مستقیم یا غیرمستقیم می کنند. این روان شناس ادامه می دهد: زنی که برای کمک به درآمد خانه کار می کند، وقتی با چنین دیدگاهی روبرو می شود، نوعی حالت تعارض حس می کند. بنابراین با استفاده از مکانیسم های جبرانی، به جای این که فکر کند او هم احتیاج به استراحت دارد، دائم مشغول به کار می شود و تمام کارهای خانه را به تنهایی انجام می دهد و برای جلوگیری از مخالفت همسرش، از او کمک نمی خواهد. بدین گونه به نظر می رسد به طور غیرمستقیم خود را تنبیه می کند. دکتر رامشت نخستین راهکار حل این مشکل را، بحث و مذاکره می داند و می گوید: زنان باید با جرات و اعتماد به نفس با همسر خود صحبت کنند و با این کار به همسر شناخت دهند تا متوجه وضعیت خاص او بشود و نقش نهاد حمایتی را برای او ایفا کند. یک گفت وگوی مسالمت آمیز مبتنی بر استدلال و تحلیل، بسیار تاثیرگذار خواهد بود. او دومین راهکار را باور توانایی های زنان توسط خود آنها می داند: زنان باید با کنار گذاشتن حس وابستگی روحی و ذهنی، خودشان را باور کنند و به عنوان همسر و مادر در خانه، غیر از منشا اثر مالی، منشا اثر رفتاری هم باشند. آنها باید خود را باور کنند اما هرگز این موضوع را به رخ دیگران نکشند. رامشت سومین راهکار را تغییر رفتار می داند: سومین مساله، تغییر رفتاری است که القای منفی می کند. گاهی زن نشان می دهد همسر وابسته به اوست. این موضوع باعث ایجاد حالت تدافعی در شوهر می شود که به پایه های زندگی خانواده لطمه خواهد زد. او در مورد راهکار چهارم می گوید: زن باید عشق و محبت را بدون واسطه ابراز کند. اگر مردی ببیند محبت همسرش با وجود این که در بیرون از خانه کار می کند، تغییری نکرده است، به مرور متوجه این موضوع می شود که او هم باید به طور متقابل محبت و همکاری داشته باشد تا زندگی شیرین تری را تجربه کنند . در ضمن زنان می توانند با تقسیم کارهای منزل بین بچه ها و کمک گرفتن از همسر و فرزندان، نحوه صحیح زندگی را به کودکان خود آموزش دهند و با استفاده از فرصت های به وجود آمده، تجدید قوا کنند. به این ترتیب زن می تواند ضمن ایفای نقش در خانواده و جامعه، از تضاد این نقش ها جلوگیری و موفقیت خویش را تضمین کند. مطمئنا همه ما نیازهای برآورده نشده ای در زندگیمان داریم، مهم نیست درچه زمان و چگونه. این نیازها ممکن است جسمی، روانی و یا روحی باشند.این نیازها هر نوع زندگی ای را تحت تاثیر قرار می دهند. از ثروتمندان گرفته تا فقرا، از دینداران گرفته تا مادیون و از کودکان گرفته تا بزرگسالان، همه وهمه با این نیازها مواجه اند. پس چه چیز درون ماست که ما را به بیشتر خواستن وا می دارد و چطور می توان آن را درموقعیتی مثل ازدواج کنترل کرد؟ اول ازهمه باید درک کنیم که هیچ یک از ما کامل نیستیم، زیرا که انسانیم و گاهی اوقات ممکن است با طبیعت انسانی خود بر سر خواسته های بیشتر درگیر شویم. این موضوع موجب می شود که ما تامین نیازهایی را که تنها باید توسط خودمان برآورده شوند در دیگری بینیم. اگر شخصی نیازهای خود را خود برآورده نسازد، با دیگری هم نمی تواند آنها را برطرف ساخته و احساس بی نیازی کند.وقتی ما ازدواج را مشارکت دو فرد کامل و رضایتمند ببینیم، تا اینکه دو نیمه که قرار است یک کل را تشکیل دهند، مطمئنا رضایت بیشتری در رابطه بدست آمده و زوجین بهتر می توانند مکمل هم باشند. البته این مطلب درست است که گاهی اوقات نبود یکی از زوجین می تواند مشکلاتی را ایجاد کند و در چنین شرایطی است که تامین این نیازها بیش از هر زمان دیگری احساس می شود. اگر از خود احساس رضایت دارید، اما احساس می کنید که همسرتان به دلیل یک حس پوچی و نارضایتی در ازدواج، ازنظراحساسی و روحی دچار مشکل شده است، یقینا زمان آن رسیده که بطورجدی با او صحبت کنید. در مورد انتظارات، علائق و کمبودها بحث کنید. اجازه بدهید طرف مقابل هم مشکلات خود را مطرح کند، آنگاه می بینید که چطور نیازهای یکدیگر را برطرف می کنید.به یاد داشته باشید که همیشه با همسرتان ارتباط برقرار نمائید و موضوعات حساس را با عشق و مهربانی حل کنید تا با رنجش و سرزنش. اگر احساس می کنید که در رابطه خود نیازهای تامین نشده به شما فشار می آورد و از طرفی حرفهایتان دیگر بی اثر بوده و کارهای همسرتان نیز واکنشی در بر ندارد، شاید زمان آن رسیده که تدابیری جدی بیندیشید. مراجعه به یک مشاورشاید راه حل نخست باشد. به همسرتان بگوئید که نمی توانید رابطه ای را که در آن تنها سهیم هستید و هیچ رشدی وجود ندارد ادامه دهید. از طرف دیگر اگر همسرتان وظایف خود را به خوبی انجام می دهد و شما هنوزهم احساس رضایت نمی کنید، شاید نه همسرتان مشکل دارد و نه رابطه تان، بلکه مشکل از خود شماست. آیا ازعزت نفس پایین خود رنج می برید؟ آیا سرگرمی های کافی و یا کارهایی دارید که به تنهایی از آنها لذت ببرید؟ آیا همیشه مجبورید همسرتان یا فرد دیگری را در کنار خود داشته باشید؟ به خاطر بسپارید، تا وقتی ازخود احساس رضایت و کما ل نداشته باشید، با دیگری نیز نمی توانید چنین احساسی را بدست آورید. روی خود و زندگیتان کارکرده و تحلیل کنید، آنگاه می بینید که چیزهای بیشتری برای اشتراک گذاشتن با دیگران دارید. دانشمندان معتقدند دلیل اصلی دشوار بودن جدایی و شکست عشقی در مغز انسان نفهته است. تحقیقات نشان می دهد افرادی که دچار این حالت می شوند مشابه با اشخاصی هستند که برای ترک اعتیاد تلاش می کنند.با بررسی مغز افرادی که به تازگی دچار شکست عاطفی شده و برای مثال طلاق را تجربه کرده اند دانشمندان متوجه شکل الگوهای خاصی در مغز انسان شدند که به این مشکل دامن می زند.دانشمندان متوجه شدند مردان و زنانی که طلاق را تجربه کرده اند با نگاه کردن به عکس همسر سابقشان نواحی خاصی در مغزشان فعال می شود که مرتبط با کنترل احساسات، دریافت پاداش و نیاز اعتیاد گونه است و علاوه بر آن احساس وابستگی و درد و رنج حاصل از جدایی را در فرد تقویت می کند. این مطالعات نشان می دهد که چرا برای بسیاری از افراد غلبه بر حس ناشی از جدایی مشکل است و چرا برخی در هنگام بروز این مشکلات عاطفی رفتارهای افراطی مانند خودکشی از خود نشان می دهند.دکتر هلن فیشر از دانشگاه راتگرز که این تحقیقات را انجام داده است در این باره گفت: عشق مانند اعتیاد است. احساس علاقه می تواند مانند یک اعتیاد قدرتمند در بدن انسان شکل بگیرد که جدایی می تواند تاثیرات بسیار مخربی روی ذهن و روان انسان ها داشته باشد.فیشر در این باره گفت: ما فکر می کنیم که شکل مغز برای پذیرش عشق از میلیون ها سال قبل برنامه ریزی شده است که باعث می شود اجداد ما بتوانند انرژی و وجود خود را برای یک نفر متمرکز کنند و فرآیند همسریابی را آغاز کرده و ادامه دهند.زمانی که شما در فرآیند جدایی وارد می شوید یکی از بهترین مواهب زندگی را از دست می دهید. مغز شما طوری فعالیت می کند که شما را وادار به بازگرداندن همسرتان کند و این حالت می تواند به شکل اعتیاد گونه عمل کند. فیشر و همکارانش مغز 15 داوطلب را که به تازگی دچار شکست عاطفی شده بودند اسکن کردند. این افراد با وجود پایان یافتن زندگی مشترکشان هنوز هم به همسر خود علاقه داشتند. به طور متوسط این افراد دو سال با همسر خود زندگی کرده بودند و تقریبا 2 ماه بود که از او جدا شده بودند.در این تحقیقات از سوالات خاصی استفاده شد تا شدت عشق و علاقه این افراد بررسی شود. بررسی ها نشان داد که این افراد 85 درصد از اوقاتی را که در بیداری هستند به همسر خود فکر می کنند.این تحقیقات نشان داد نگاه کردن به تصویر همسر سابق باعث فعال شدن قسمت هایی از مغز می شود که با پاداش و انگیزه مرتبط هستند. این ناحیه در افراد علاقه مند هم به شدت تحریک می شود و رضایت فرد از زندگی گذشته اش یا داشتن خاطرات بد از آن دوران معمولا تاثیری در فعالیت این ناحیه ندارد.به عبارت دیگر جدایی برای بسیاری از انسان ها بسیار مشکل است و حتی می تواند فرد را با مشکلات عاطفی شدید مانند افسردگی و ناامیدی رو به رو کند. چاره چیست؟البته برای این افراد روش هایی هم برای غلبه بر این احساس وجود دارد. دانشمندان متوجه شدند زمان بهترین مسکن است. هرچه زمان بیش تری از جدایی می گذرد به همان اندازه فعالیت بخش های مرتبط کاهش پیدا کرده و ممکن است از شدت علاقه فرد کم شود.گذشت زمان سبب می شود فرد بتواند منطقی تر در مورد گذشته خود بیندشید و خوبی ها و بدی های آن را بهتر بسنجد. این موضوع سبب می شود او بتواند بهتر در مورد گذشته خود قضاوت کند.این بررسی ها هم چنین نشان می دهد صحبت کردن در مورد این موضوع یکی از بهترین روش ها برای کاهش اثرات آن است.با این کار شرایطی برای مغز فراهم می شود که می تواند بهتر در این مورد تفکر کند و روش های موثری برای کنار آمدن با آن ابداع کند. تقابل جنسیت و جذابیت می گویند کسانی که جذاب ترند، معمولا درآمد بیشتری نسبت به دیگران دارند. می گویند افرادی که زیباترند، با کسانی که مانند خودشان زیبا هستند، معاشرت می کنند یا کسانی که زیبا هستند، دوست دارند همسری پیدا کنند که زیبایی ظاهری کمتری نسبت به خودشان داشته باشد و... از این حرف ها شما هم احتمالا زیاد شنیده اید. شاید نظر شما هم همین باشد ولی کدام چهره از نظر همه جذاب است؟ زیبایی از آمریکا تا کانادا تا چین و استرالیا تفاوت می کند؟ اگر از شما بخواهند به ژاپن سفر کنید و از میان چهره هایی با چشمان بادامی بگویید کدام ها زیباتر ند، به طور دقیق روی همان چهره هایی دست می گذارید که خود ژاپنی ها و حتی سایر مردم کره زمین آنها را زیبا می دانند. این را محققانی می گویند که اعتقاد دارند چهره ای زیبا و جذاب از نظر همه افراد زیبا و جذاب است. محققان افرادی را از سنین متفاوت و فرهنگ ها و نژادهای گوناگون انتخاب کردند و از آنها خواستند درباره زیبایی ظاهری تصاویر صورت زنان و مردانی قضاوت کنند و رای بدهند که کدام یک زیبا هستند و کدام یک زیبا نیستند. جالب اینجا بود که محققان متوجه شدند که صورت هایی را که چینی ها زیبا می دانند، اروپاییان هم زیبا می دانند. حتی نوزادان سه ماهه نیز قادرند نسبت به صورت هایی که بزرگسالان آنها را زیبا می دانند، عکس العمل مثبت نشان دهند و این احساس خود را با خنده و روی خوش به آن فرد نشان می دهند. محققان می گویند بخشی از مغز که در پشت سر و درست بالای نخاع واقع شده است، محل قضاوت مغز ما درباره زیبایی چهره افراد است. این منطقه از مغز که فوزی فرم نامیده می شود، همان منطقه ای است که ما تصاویر اعضای خانواده، دوستان و افرادی را که می شناسیم در آن ذخیره می کنیم و هنگام دیدن شان آنها را می شناسیم. محققان می گویند هنگامی که این بخش از مغز آسیب ببیند، فرد قادر نخواهد بود افراد را به یاد بیاورد و بشناسد. قرینگی؛ رکن نخست زیبایی چهره هایی که میان اجزای آن قرینگی وجود دارد از نظر ما زیباترند. قرینگی صورت هر کسی به ژنتیک او و رشد مناسب و سالم فک و صورت وی بستگی دارد. ولی در صورت همه کسانی که هر روز آنها را در کوچه و خیابان و محل کار می بینیم حتی آنهایی که از نظر ما بسیار جذاب اند، اندکی ناقرینگی وجود دارد. اگر از یک صورت عکسی تهیه کنید و به وسیله فتوشاپ آن عکس را نصف کنید و تلاش کنید با استفاده از عکس یک نیمه صورت، نیمه دیگر را ترسیم کنید، مشاهده خواهید کرد که عکس حاضر با صورت طبیعی تفاوت دارد و این نشان می دهد که صورت هیچ انسانی به طور دقیق قرینه نیست. کدام مردان زیباترند؟ در یک مطالعه دانشمندان عکس چهره مردی را انتخاب کردند که صورتی با خصوصیات زنانه، مانند بینی کوچک، فک ظریف و چشمان درشت داشت. سپس با برنامه فتوشاپ چهره او را مردانه تر کردند یعنی آرواره هایش را قوی و مربعی شکل، بینی را بزرگ تر و چشمانش را کوچک تر کردند. این تصاویر را به گروهی از بانوان برای ارزیابی زیبایی آن چهره نشان دادند. از سوی دیگر، محققان از این بانوان در هنگام دیدن این دو تصویر درباره سیکل باروری شان پرسش کردند تا سطح استروژن خون شان را ارزیابی کنند. نتایج این مطالعه نشان داد که بانوان که در دوران بارداری سیکل قاعدگی خود، چهره ای را که مردانه تر بود جذاب دانسته بودند پس از گذر این زمان، چهره ظریف تر و با خصوصیات زنانه را زیبا ارزیابی کردند. میزان هورمون های بدن در ارزیابی ما درباره زیبایی افراد موثر است. در مطالعه ای دیگر محققان متوجه شده اند که نظر دیگران درباره زیبایی ظاهری افراد بر قضاوت ما درباره زیبایی آن فرد، اثر می گذارد و ما به طور معمول با دیگران هم سو نظر خواهیم داد. در این مطالعه چند ویدیو از یک مرد که در آنها گاهی لبخند می زد و گاهی چهره عبوس و گاهی خنثی به خود گرفته بود، به بانوان نشان داده شد. این بانوان اعتقاد داشتند این مرد در ویدیویی که در کنار همسرش به دوربین لبخند می زد، زیباتر و جذاب تر به نظر می آید بنابراین حالت های چهره هم در جذابیت دخیل اند. مطالعات نشان می دهد که بانوان جوان بیشتر از بانوانی که سنین بالاتری دارند، به جذابیت ظاهری همسر خود اهمیت می دهند و بانوان در سنین بالاتر، وفاداری، ثبات شخصیت و ثروت را معیارهای جذابیت همسر خود می دانند. کدام زنان جذاب ترند؟ بانوان کمتر معیارهای خود را برای انتخاب همسر براساس جذابیت های فیزیکی می گذارند و این شاید بخت و اقبالی برای مردان نه چندان خوش تیپ باشد. اما چهره زیبا و جذاب برای بانوان دارای خصوصیات مشترکی است که شامل استخوان گونه برجسته، چشمان درشت، فک ظریف و باریک است. نسبت های میان اعضای صورت بانوان عامل دیگری در زیبایی صورت است که طی رشد و بلوغ براساس ترشح هورمون ها تغییر می کند.

چون سفر نخستینم به این تالار
چون
غوغای درونم
چون لرزش دل و دستم از گفتن این راز



:

راز یک ازدواج موفق
چرا بعضی از زوج ها سعی می کنند برای یکدیگر نقش بازی کرده و همدیگر فریب بدهند در حالیکه برخی دیگر همواره در پی محبت کردن هستند؟
برای یافتن جواب این سئوال روانشناسان تحقیقات بسیاری انجام داده اند. این محققان بر این باورند که هر رفتار نتیجه یک سری عوامل بیولوژیکی است . این عوامل بر رفتارها و عکس العمل های افراد تاثیرات مختلفی می گذارد.
نتایجی که این محققان به آنها دست یافته اند نشان می دهد که برخی افراد همواره به دنبال محبت هستند و از این طریق رابطه شان را کنترل می کنند ولی برخی دیگر با بازی و نقشه های فریبکارانه در پی کنترل رابطه هستند.
تحقیقات اخیر نشان می دهند که ژنتیک ممکن است عواملی مانند تعهد و دیگر عوامل رفتاری را تحت تاثیر قرار دهد. "هاس ويليامز" دانشمند بیولوژیک سوئدی 552 دوقلو را مورد آزمایش قرار داده تا در مورد ژن و وارثت و الگوی وراثتی مغز و هورمونی آنها تحقیق کند.
طبق این تحقیقات ، مردانی که ژن های متفاوتي دارند کمتر به ازدواج کردن علاقه نشان می دهند ، و آنهایی هم که ازدواج می کنند بیشتر در معرض مشکلات جسمی و امواج نارضایتی قرار می گیرند. در حدود یک سوم از مردانی که دارای دو ژن مختلف هستند ، تجربه مشکلات رابطه ای را در زندگی گذشته شان داشته اند ؛
این تفاوت ها و رفتارها به عنوان "صداقت های ژنتیکی" خوانده می شوند. آقای ویلیامز عقیده دیگری دارد و این نام را بی معنی می داند. او معتقد است این تحقیقات بر پایه تفاوت های ژنتیکی و بیولوژیکی استوار است نه سرزنش کردن شکست ها و بی وفایی ها؛ اکنون دکتر ویلیامز در حال انجام دادن این تحقیقات بر روی زنان می باشد.
در حالیکه عوامل ژنتیکی مختلفی وجود دارند که وفاداری و عوامل ارتباطی دیگر را تحت تاثیر قرار می دهند تحقیقات دیگر نشان می دهند که می توان از راه آموزش ذهن و تفکر نقش این عوامل بیولوژیکی را تا حد زیادی کاهش داد.
محقق دیگری به نام جان لیدون روانشناسی از دانشگاه مونترال ‘ تحقیقاتی در مورد وفاداری و صداقت در رابطه انجام داده است در این تحقیقات ، مردان و زنانی که در رابطه شان بسیار به یکدیگر وفادار و متعهد بودند مورد آزمایش قرار گرفتند . از آنها خواسته شد عکس هایی از جنس مخالف خود را که بسیار زیبا بودند را نگاه کرده و آنهایی که به نظرشان جذاب بودند را علامت گذاری کنند.
در مرحله بعد یکی از آن عکس ها را جدا کرده و به آنها نشان می دادند و ابراز می کردند که این فرد علاقمند است شما را ملاقات کند. در این موقعیت ، آنها عکس ها را با بی میلی کمتری نسبت به مرحله قبلی نگاه می کردند.
زمانیکه آنها به این مرحله می رسیدند می گفتند: او آنطور که به نظر می رسد هم جذاب نیست! در این مرحله دکتر لیدن دریافت کسانی که به رابطه خود وفادار هستند زمانیکه احساس کنند رابطه شان را خطری تهدید می کند عقب نشینی می کنند.
اما برخی از تحقیقات دکتر مک گیل نشان داد که بعضی اوقات آنطور که انتظار داریم نتیجه نمی گیریم. در تحقیقی که وی در مورد 300 زن و مردی که به جنس مخالفت اشتیاق زیادی داشتند ، نیمی از شرکت کنندگان دوست داشتند با فردی که به نظرشان جذاب رسیده بود ، صحبت کنند. نیم دیگر از آنها نه بی میل بودند و نه اشتیاق خود را به طور مستقیم نشان دادند.
بعد از آنها خواسته شد که معماهایی به شکل "جای خالی کلمات" را پر کنند. اين يك تست روانشناسي بود که میزان تعهد و وفاداری شرکت کنندگان را نشان می داد.
این معما برای تمام شرکت کنندگان یکسان بود اما اختلافات جزئی بین معمای زنان و معمای مردان وجود داشت . در این گروه مردان بیشتر معمایشان را با کلماتی مانند "تصادفی" و " صحبت کردن" پر کرده بودند. اما معمای زنان بیشتر با "تعهد" و " تهدید " پر شده بود. اینها نتایجی بود که نشان می داد این گروه ها از این موضوعات در مورد رابطه شان نگران هستند.
همچنین پس از این تحقیقات دکتر مک گیل متوجه شد زنان وفادارتر و نسبت به خیانت هشیارتر هستند .
در این تحقیقات مشخص شد که زنان و مردان نسبت به خیانت عکس العمل های متفاوتی نشان می دهند. مردان نسبت به خیانت سخت گیر تر هستند و کمتر همسر خود را به خاطر خیانت می بخشند اما زنان در این زمینه با احساس تر رفتار می کنند و بیشتر از مردان از خود انعطاف پذیری نشان می دهند.
اما در بسیاری از موارد این احساس عشق و یا وفاداری نیست که زوج ها را با هم نگه میدارد. دانشمندان عقیده دارند که میزان وفاداری شما به این بستگی دارد که همسرتان چقدر شما و افق فکری تان را می شناسد.
برای اندازه گیری این مقدار زوج ها باید از خود بپرسند : چقدر همسر من موقعیت های لذت بخش و هیجان انگیز برایم فراهم می کند؟ چقدر همسر من سعی می کند که من آدم بهتری باشم؟ چقدر همسرم به من و توانایی ها و استعدادهایم اطمینان دارد؟

اهمیت مشاوره پیش از ازدواج
مـشاوره پیش از ازدواج را شدیدا به شما توصیه میکـنـم. شــانس ایجاد یک ازدواج موفق هنگامی که زن وشوهر قادر باشند با یکدیگر در رابطه با مـسائـل ذیـل گـفـتـگو کـرده و بـه یـک تـفـاهـم رضایت بخش و دو سویه در عرصه زندگی مشترک دست یابند، افزایش می یابد:
1- عقاید و رسوم مذهبی و معنوی.
2- روابط جنسی ( نگرشها و علایق جنسی )
3- مادیات ( اهمیت آن، نحوه خرید و تدابیر سرمایه گزاری)
4- بهداشت فردی و انتظارات و نگرشها نسبت به تناسب اندام.
5- مدیریت خانواده ( وظایف ومسئولیت ها )
6- پرورش و تربیت فرزندان و تعداد آنها.
7- ورزش ها، سرگرمی ها، فعالیت های تفریحی و نحوه گذراندن تعطیلات.
8- دید و بازدید از خوشاوندان خود و همسرتان.
9- تعهدات اجتماعی.
10- اهداف و آرزوهای فردی.
اینکه از پیشینه خانواده هـمسـرتـان آگـاهـی یـابـیـد بـسیـار ضـروری مـی بـاشـد. چـون شـخـصـیـت کنونی شما تا حد زیادی برگرفته شده و حاصل همان تجاربی است کـه در شرایط و محیط یک خانواده خاص کسب کرده اید. خـانـواده پـیـونـد دهنده فرد بـا گـذشته مـی باشد. مـا شـدیـدا مـتـاثر نگرشها، رفتار و کنشهای خانواده ای هسـتـیـم کـه در آن پرورش یافته ایم. بله درست است شما تنها با یک فرد نیست که وصلت میـکنید بلکه با طرز تربیت خانوادگی وی نیز تا آخر عمرتان سر و کار خواهید داشت.
مفهوم تعهد در ازدواج
ازدواج خوب و مـوفـقـیـت آمـیـز وجـود دارد امـا ازدواج بـی عیب و نقص و تمام عیار میسر نمیباشد. هر ازدواج موفق و پایدار شامل متعهد گشتن بی قید و شـرط نـسـبـت بـه یک فرد نا کامل است. این انتظار که همسرتان کامـل و فـاقـد هـر گـونه عیبی باشد واهی و نا معقولانه می باشد. امروزه که جدایی ها و طلاق های شـتابـزده در کوچکترین نشانه اختلاف و مشکلات زندگی اتفاق می افتند مهم است که از خودتان سوال کنید که تعهد شما نسبت به ازدواج چیست؟ تـعـهد بـه ازدواج بـه مـفهـوم آن اسـت که زن و شوهر به یکدیگر چنین گفته باشند: " مـا نسبت به زنـدگی مـشـتـرکـمان بـی اعتنا و بی اهمیت نیستیم. ما ازدواجمان را بر پایه عشق، احترام، شرافت و عـلاقـه دو سـویه و خالصانه با یکدیگر آغاز کرده ایم. ما اعتقاد داشتیم و داریم که به یکدیگر وفادار بمانیم، صـادق بـوده و دروغ نـگویـیـم و بـه یکدیگر اعتماد داشته باشیم. چـه در حـضـور یـکدیـگر چـه در غیاب یکدیگر ". رعایت نکات زیر سبب تحکیم تعهد به زندگی مشترک میگردد:
سازگاری معنوی
سازگاری شخصیتی
خود شناسی آگاهانه
توانایی در ارتباط برقرار کردن با یکدیگر (بیاموزیم که چگونه بحـرفهای همسرمان گوش دهیم و پرسشهای وی را واضح، مشخص، بـدون پـیش داوری و بدون کینه ورزی و انتقام جویی پاسخ گوییم.)
علاقه دو سویه بیکدیگر
خصایص اثر بخش
1- افرادی که در ازدواجشـان یـک نـظام ارزشـی مـقـتـدر را بکار می بندند، بسیار زیاد در مـحقق گشتن یک ازدواج و ارتباط موفق و صحیح به آنها کمک خواهد کرد. نـظـام ارزشی که دربـرگیـرنـده صـفـات و خـصـوصـیات: صـداقت، راستی، همـبستگی، اعتماد، احترام، عشق، گذشت، تفاهم و وفاداری به یکدیگر مـی باشد. ازدواجی که در آن زن و شـوهـر دارای انـتـظارات متـضاد و خـواسـته هـای غیر قابل انعطاف می باشند، شـانـسـی برای موفقیت وجود نخواهد داشت.
2- مشـاجـرات و اخـتـلافـات را بـه شیوه سازنده و ثمر بخش حل و فصل کنید. که شامل تمرکز بـر دغدغه های هر دو فرد و یافتن گزینه ها و راههایی می باشـد کـه هـر دو طـرف منتفع گشته و به خواسته هایش دست یابد. تـقـریـبـا در هـر اخـتـلاف یـک نفر احساس می کند که مورد بی مهری، بی احترامی و بی توجهی قرار گرفته است. در ازدواج نباید ایـن چـنـین باشد که همواره یک فرد برنده و فرد دیگر بازنده گردد. چـون آن دیـگر مـذاکـره نبوده بلکه تحکم و سلطه گری می باشد.
3- دوام ارتـباط زناشویی هنگامی که زن و شـوهر زمـان و مـیـدان بـیـشتـری در اخـتـیـار یکدیگر قرار میدهند تا اندکی آزاد باشند، افزایش می یابد.
4- فراتر از هر چیز آنکه ایمان داشته باشید. ازدواج میتواند تجربه ای سودمند برای شما باشد. با کمی همت و تلاش ازدواج شما موفقیت آمیز خواهد بود.
















| Design By: KHanOomi |



