آنکه من دوستش داشتم و دارم

 زلال است و از اهالی عشق

مهربان و آشنا و دلسوز

 در نگاهش غمی جانسوز 

در صدایش زندگی نور روشنایی

آنکه من خواهان اویم

گاهگاهی با همه ی غمهایش

لبخند به لب داشت .

آنکه من میگویم

 به من میگفت :که مرا دوست میداشت !

بیخبر از حال هم گشتیم

خنده از لبهای هم بر داشتیم

آنکه من میگویم کجاست

 به خیالم او نیست...

 همه ی  حرفهایم در رویاست...