من و خدا
دلم از هر چی چتره بیزاره
میدونی انگار داره کم میاره
انگار یه گمشده داره
دلم میخواد تا خود صبح چشامم مثل بارون بباره
خدایا کمکم کن
من که دیگه ازت چیزی نخواستم
خودت میدونی دیگه تو دلم هیچ حسی نیست
پس چرا نمیتونم آروم و بی صدا بشینم
من که همه ی دفترامو جمع کردم من که با عروسکام قهر کردم
من که دیگه نمی گم دوستت دارم
نمیدونم بازم داری امتحانم میکنی
پس خدایا کی میرسه اون آینده ی روشن که وعدشو دادی
خدایا دلم داره کم میاره
دستام دیگه حوصله ی قلم و کاغذ پاره های عاشقی رو نداره
فقط دلم می خواد برم یه جای دور یه جایی که من باشم و تو باشی و دل
دل باید دل بشه
یه دل تازه
یه دل فهمیده
این دل میخواست
بگه میتونه گاهی بلرزه
گاهی بشکنه
گاهی بمیره
من دیگه دل نمی خوام
دل شکسته
دل پر از حسرت
دل تنها
نمی خوام خدایا کی میخوای جای این شکستن ها
یه مرحم بزاری
کی میخوای دستامو بگیری
دارم میمیرم از این همه صبوری ...
تو چرا از من اینقدر دوری
خدایا دیگه نمیخوام دوستم داشته باشن زوری















مثل فرشته مهربونی افشان