من و خدا

هوا خیلی خوبه بارون داره میباره

دلم از هر چی چتره بیزاره

میدونی انگار داره کم میاره

انگار یه گمشده داره

دلم میخواد تا خود صبح چشامم مثل بارون بباره

خدایا کمکم کن

من که دیگه ازت چیزی نخواستم

خودت میدونی دیگه تو دلم هیچ حسی نیست

پس چرا نمیتونم آروم و بی صدا بشینم

من که همه ی دفترامو جمع کردم من که با عروسکام قهر کردم

من که دیگه نمی گم دوستت دارم

نمیدونم بازم داری امتحانم میکنی

پس خدایا کی میرسه اون آینده ی روشن که وعدشو دادی

خدایا دلم  داره کم میاره

دستام دیگه حوصله ی قلم و کاغذ پاره های عاشقی رو نداره

فقط دلم می خواد برم یه جای دور یه جایی که من باشم و تو باشی و دل

دل باید دل بشه

یه دل تازه

یه دل فهمیده

این دل میخواست

بگه میتونه گاهی بلرزه

گاهی بشکنه

گاهی بمیره

من دیگه دل نمی خوام

دل شکسته

دل پر از حسرت

دل تنها

نمی خوام خدایا کی میخوای جای این شکستن ها

یه مرحم بزاری

کی میخوای دستامو بگیری

دارم میمیرم از این همه صبوری ...

تو چرا از من اینقدر دوری

خدایا دیگه نمیخوام دوستم داشته باشن زوری

تصویر متحرک GIF

دوستت دارم

از دو تا کلمه تشکیل شده دوستت +دارم

از ۹ تا واژه

اما وقتی به زبون میاد جای هزارتا واژه

هزارتا احساس و هزارتا عشقو میگیره

خیلی وقته این واژه رو به زبون نیاوردم

 میترسم یه روز هجی کردنش رو فراموش کنم

تو چی؟

تونستی با دلت کنار بیای تونستی به دوستت ندارم عادت کنی؟تصویر متحرک

با اجازه ی اقا فرشید

با اجازه یآقا فرشید میخوام این وبلاگ ادامه داشته باشه

و با کمک هم مطالبی تو وبلاگ بزاریم که به اونایی که عاشق هستن

و میخوان زندگی جدیدی آغاز کنن راهکارهای مناسب ارائه بدیم

اینطوری وبلاگمون میتونه متعلق به همه ی پرنده های سفید باشه

 من که امروز اولین مطلبو گذاشتم

از فردا سعی میکنم مطالب قشنگ و کاملتری بزارم

 امیدوارم روزی برسه که کلبه ی دو نفره ی

من و فرشید

پاتوق تموم عاشقا بشه و اونا مارو در عشقشون سهیم بدونن

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

سلام و شاید خداحافظ

سلام امیدوارم حالت خوب باشه من که خوبم خدا رو شکر

امروز هرچی زنگ زدم جواب ندادی میدونم فرداهم جواب نخواهی داد

حق داری من زود قضاوت کردم

ببخشید

میدونی چند روزه قلبم درد میکنه

شوخی نمیکنم درد میکنه

دلم تنگ شده تنگتر از حجم قفس دلتنگی های تو

باورم نمیشه

یه روز گفتی بازیگر زندگیت میشم

میخندونمت

یک روز گفتی تنهات نمیزارم

درست وقتی حرف رفتن زدی که من عادت کرده بودم به حضورت

من که حرفی نزدم

گفتی نمیتونم

گفتی نمی مونم

گفتی نمی خوام

گفتی تا همینجا هم که پیش رفتیم زیاده روی کردیم

گفتم هر چی تو بگی

سکوت کردم تو حرفاتو زدی ولی من فقط سکوت کردم

سکوتم باعث درد قلبم شد

حالا هرشب با چند تا قرص و آرام بخش

دارم خودمو عادت میدم به نبودنت

نمیدونم چی شد

چرا سرد شد چرا تاریک شد

چرا رابطه من و تو تمدید شد

شاید اگه از اولش به حرف دلم گوش نمیدادم بهتر بود

فکر کردم تو همونی که واسم عزیزترینه

فکر کردم تو همونی که نمی خواد دلتنگی هامو ببینه

هنوزم فکر میکنم تو همونی

میدونم دوست نداری دیگه با دلم بمونی

به خدا فقط نگران حالتم

فقط میخوام بدونم زنده ای و نفس میکشی

هنوزم گاهی لبخند به لبات میاد

هنوزم گاهی به یاد خاطرات کودکی به عروسکا میگی

 دوستش دارم خیلی زیاد

من فقط میخوام تو باشی شاد و سر حال

ولی انگار تو دلت دیگه نمی خواد بگیری خبر از من

باشه من میرم واسه همیشه از زندگی تو بیرون

نمیخوام بکنم لحظه های قشنگتو داغون

ببخش اگه تنهات میزارم

ببخشید دارم کم میارم ولی تو رو هنوزم دوستت دارم

اگه لطف کنی یه پیغام بزاری حالت خوبه

خیالم راحت میشه

دیگه مزاحم نمیشم

مزاحم شادی تو

خدانگهدار عزیزم

 

اینجا هوا خوب و مطلوب است

هوا خوب است زندگی جریان دارد

پرنده آواز میخواند

من نفس میکشم

گاهی میخندم

گاهی هم دلتنگ

هوا خوب است

 عشق هست امید هست

اما دلی که همدم دلتنگی هایم بود انگار غریبه شده

من خوبم

حالم را هنوز می پرسند آدمها

ولی هنوز مانده ام

چرا به پایان رسید تمام رویاها

خواب بودم

خواب ماندم تمام لحظه های دوست داشتن را

اگر فرصت کردی حرفهایت را بنویس

غریبه نشو

میشود دوست داشت

میشود خاطره ها را از بر کرد

آری من فقط می خواهم دوست باشم

رفیق و همدم دلتنگی هایت

لبخند خواهم زد به زندگی

خوبی را باور خواهم کرد

تو هم گاهی مثل من از دلتنگی هایت بنویس

آرام میشوی

گذشت هر چه بین ما بود اما

خوب است

 همه ی خاطره هایمان زیبا بود

اگر دلت را شکستم مرا ببخش

اگر نگرانت کردم مرا ببخش

اگر گاهی دلم برایت تنگ شد مرا ببخش

 

خدایا شکر هزاران مرتبه شکر

خدایا خواسته ام را شنیدی و پاسخ دادی

همین که او خودش را شناخت

خودش را فهمید

خودش را دید

همین کافیست دیگر گلایه نمی کنم از نبودنش

او را به تو می سپارم ای خدا نگه دارش باش در تمام لحظه ها

وقتی حرف بزرگترتو گوش نکنی

خواستم با دلم لجبازی کنم

 به حرفش گوش ندادم سرما خوردم اساسی

خوب حقمه تا من باشم وقتی بزرگترم میگه زیر بارون نرو میچایی

 به حرفش گوش کنم

عیبی نداره تنبیه میشم دفعه دیگه حرف گوش میدم

شایدم اگه دوباره بارون بیاد برم زیر بارون حالم بدتر بشه

 فعلا که  دراستراحت مطلقم  

عاقبت حرف گوش نکردن

بارون میاد دوباره، دلم طاقت نداره

میدونی چند وقت بود بارون نیومده بود

اون وقتا یادم دادی زیر بارون خیس شدن چه حال و هوای خوبی داره

منم دوست داشتم زیر بارون بمونم

خیس بشم

و درد دلمو به آسمون بگم

چند روزی بود که با آسمون حرف نزده بودم

 امروز که بارون اومد یادم رفته بود

چقدر بارونو دوست دارم

هر چی به آسمون زل میزدم

نمی دونستم حرفی واسه گفتن دارم یا نه؟

بارون میخورد به شیشه اتاقم انگاری با بارونای قبلی فرق داشت

شاید اونم فهمیده

حال و هوای دل من مثل قدیما نیست

میخوام  بگم بارون من هنوزم دوستت دارم

بارون ببار که دلم هوای یار کرده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

عشقم را از من گرفتند

دو سال است عاشق سینا است خیلی دوستش دارد

قرار و مدارها همه گذاشته شده بود

 اما انگار اتفاقات تازه ای در حال افتادن است

مهسا خوشحال است که دارد به عشقش میرسد

سر ازپا نمی شناسد

سینا چند ماه پیش زنگ زد  و از او خواستگاری کرد

حالا اتفاق تازه ای افتاده خواهر مهسا عاشق سینا شده

و دارد کاری میکند

 که سینا مهسا را رها کند و با او ازدواج کند

مهسا هنوز شوک زده است با ورش نمیشود

 دارد سینا را که تمام زندگیش است از دست میدهد

 خواهرش را هم دوست داشت

نمیخواهد سینا را از دست بدهد

چه روزگار بدی شده سینا هم مهسا را دوست دارد

حالا مهسا مانده سر دو راهی

چگونه میتواند عشقش را در اختیار خواهرش بگذارد

نمیدانم خواهر مهسا چطور میتواند تاوان دلشکستن های مهسا را بدهد

این داستان واقعی بود

برای مهسا دعا میکنم تا بتواند با دلش کنار بیاید

برای سینا هم متاسفم آنقدر مرد نبود تا سر قول و قرارش بماند

و در عشقش ثابت قدم باشد

و لی واقعا رسم دنیا این است که حتی دو خواهر به هم رحم نکنند

و عشق هم را بدزدند

تاوان این عشق شوم را خواهر مهسا خواهد داد

اما تکلیف دل شکسته ی مهسا  چیست؟

عشق را در کجا پنهان کند

و چگونه باور کند دیگر عشقی ندارد

اشکهایش دلم را لرزاند

خدایا دنیا چرا بی رحم شده است

و آدمهای دنیا چرا بویی از عشق نبردند...

 

الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها               که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

دلم گرفته

بی دلیل چشام خیس میشه

تو در چه حالی ؟

خوبی

نه نیستی میدونم خوب نیستی

کاش هیچوقت به حرف دلم گوش نمیدادم

حالا همین دلی که راهو نشونم میده

کنار کشیده و داره سوختن منو تماشا میکنه

گاهی هم با یاد آوری خاطره هامون نمک به زخمام میپاشه

کاش دل نداشتم

کاش دوست داشتن بلد نبودم

کاش

الا یا ایها الساقی ادرکاسا وناولها که

عشق آسان نمود اول ولی اوفتاد مشکلها

هرگز بیت دومش به مشکلها ختم نمیشد...

قابل توجه آنهایی که فکر میکنند من با آقا فرشید قهرم

من با فرشید قهر نیستم

اینو به اونایی میگم که دچار اشتباه شدند

من با فرشید قهر نیستم

توجه توجه

 

همه چی آروم نیست؟!

روز ها داره میگذره

چند روزه تحمل کردیم

چرا اینطور شد

میدونم همش تقصیر منه

منو ببخش

امروز ۱۷ روزه که بی تو گذشت

روزایی که فرق میکنه هستی

 ولی مثل گذشته نیستی!

گاهی فکر میکنم همه چی یه قصه بود

حالا تموم میشه

 اول همه ی قصه ها

یکی بود یکی نبود داره

توهم یکی بود یکی نبود قصه ی من شدی!

اما من توی این قصه چیکار میکردم

نمی دونم؟!

تو هم داری به خاطر من اذیت میشی

ببخش منو میدونم بدجوری دلتو شکستم

حلالم کن

فقط منو ببخش

کاش این قصه هیچوقت شروع نمیشد!!!

کاش هیچوقت احساس دوست داشتن

 سراغ من نمیومد!

کاش...

امشب دل من تا به کجا خواهد رفت

 

دل من تا به کجا خواهد رفت ؟

به گمانم د ل من پیش خدا خواهد رفت

امروز تو چند کلامی با من درد دل کردی!!!

خوشحالم که هنوزم دوستم داری.

خوشحالم با اینکه از راز دلم بی خبری اما منو میفهمی

مهربونم داداش گلم خیلی دوستت دارم

از اینکه گاهی وقتا میتونم بهت تکیه کنم

و برات تکیه گاه باشم

خدا رو شکر تو رو دارم

همیشه دوستت دارم

علی جان تا ابد دوستت خواهم داشت.

خرس عاشق

دوباره عشق می خواهم؟!

ندارم عادت به تنهایی

دوباره عشق میخواهم!

برای با تو بودن

دلیلی تازه می خواهم!

دلم پرواز می خواهد!

 دلم آواز می خواهد!

دلم لحظه های ناب می خواهد....

دلم آفتاب میخواهد

دلم میخواهد من باشم و ...

نمی دانم دلم چه میخواهد؟!

 

دغدغه

امشب هم گذشت

 دغدغه ی فردا آزارم میدهد

 نه اینکه فکر کنی برای خاطر توست!

نه

نمیدانم دارم عادت میکنم

به نبودنت یا برای همیشه نداشتنت ؟

این سوالیست

 که هر روز باطلوع خورشید

 از خودمم میپرسم

دلیل این دغدغه ی ذهنی چیست ؟

نمی دانم

نمی دانم؟!!!!!!!

 

خواسته ی زیاد

دیدی نرسیدیم به هم

ما مگر از دنیا به جز خاطره ها

چیز زیادی خواستیم

من تو را

تو مرا

و یک دفتر شعر...  

این خواسته ی زیادی بود مگر؟

آنکه من میگویم رویاست...

آنکه من دوستش داشتم و دارم

 زلال است و از اهالی عشق

مهربان و آشنا و دلسوز

 در نگاهش غمی جانسوز 

در صدایش زندگی نور روشنایی

آنکه من خواهان اویم

گاهگاهی با همه ی غمهایش

لبخند به لب داشت .

آنکه من میگویم

 به من میگفت :که مرا دوست میداشت !

بیخبر از حال هم گشتیم

خنده از لبهای هم بر داشتیم

آنکه من میگویم کجاست

 به خیالم او نیست...

 همه ی  حرفهایم در رویاست...

ستاره های رنگی

شب ناله های دلم را فقط ماه میداند!

 از چشمهای خیس و ترم حرف دلم را میخواند

فقط اوست که قدر مرا میداند

آری ماه هم سرود مهربانی میخواند

به شب هایی که بی تو گذشت قسم

تنها مونس و همدمم همین ماه بود و بس

خجلم از روی ماه

چقدر گلایه کردم، چقدر بهانه آوردم

دلتنگی برای ماه خوب است

 دلم آرام است  ماه را دارم 

شبهایی که آسمان ابریست به خدا کم میارم

بغض میکند ماه در شبهای ابری

دلم تنهاست چه فصل دلتنگی

 خسته ام از این همه بی رنگی

 پس چه شد آن دنیای پر خاطره و رنگی؟

ماه تنها سنگ صبور من است در شبهای دلتنگی!

کاش آسمان شبها پر بود از ستاره های رنگی

چه آسمانی میشد پر از رنگ و قشنگی!!!

دارم تظاهر میکنم

تو هم مثل من دلتنگی

من دارم شبها یم را با ستاره ها سر میکنم

و روزهایم را با پیاده روها

دل من و تو که سنگی نبود

دلیل دوست داشتن منو تو چه بود

مگر هر دو عاشق مهربانی هم نبودیم

حالا چه شده داریم نامهربانی را هرشب در دفتر مشقمان

جای آنهمه شعر و خاطره ثبت میکنیم

فکر میکنی تا به کی دوام بیاوریم ؟

تو را نمیدانم

 اما من دارم کم میاورم...

چند روز است که کم آورده ام

دارم تظاهر میکنم خوبم...

 

 

شمارش روزهای بی تو بودن

باورم نمیشه ۵ روز  گذشت 

روزهایی که میگذرند

روزهای تلخ نبودنه

روزای سرد دوست داشتن و ندیدنه

شباش پر از غمه

باور داری دلتنگی هام یه عالمه

میدونی خوبه شمردن بلدم

تا همون قدری که قول دادیم به هم،  بلدم بشمارم

اما اگه بیشتر بشه

تو شمردن کم میارم؟!

نمیدونم تمرین کنم تا بیشتر شمردنو یاد بگیرم

یا همینطوری کوتاه شمردن بهتره

خندم میگیره

 فکر نمیکردم یه روزی از شمردن روزا اینقدر بترسم...

کاش وقتی بچه بودم هیچوقت شمردن یاد نمی گرفتم

کاش فقط به من دوست داشتن یاد میدادن!!!

 

 

بادبادک کوچک

من بادبادک کوچکی بودم  در دست کودکی بازیگوش

دلم میخواست رها شوم بروم پیش خدا ،برسم به آسمان

بروم به کهکشان ،عاشق شوم و دوست بدارند مرا

کودک بازیگوش تا حواسش پرت شد

 باد پاییزی وزید من رها گشتم

کودک اما گریان !

اشک میریخت، شده بود هراسان

در پی من می دوید !

به نخ آویزان هرگز نرسید

 ومن غرق شادی بودم

رویای رهایی در سرم بود

آرام آرام راه پر پیچ و خمی بود در آسمان

هیچکس تنهاییم را حس نکرد

پرنده در پی پرواز خود بود

ستاره در پی نیاز خود بود

آسمان محو تماشای زمین

حس عشق من را هرگز ندید...

خسته و درمانده بودم سیلی باد وزان گونه هایم را سرخ میکرد

من در پی خوشبختی آواره ی آسمان بودم

ولی افسوس

آنچنان مغرور بودم

که نفهمیدم

کودک بازیگوش با وجود من چه خوشبخت و شاد بود

گاهی تودلیل خوشبختی که باشی

گر بتوانی لبخندی بر لب کسی بپاشی

حس زیبای تولدی دوباره

اینها همه خوشبختیست

دلی که با تو آرام و قرار  میگیرد...

باد تندی وزید

 نخ به دست کودک دیگر رسید

 شاد گشت

آری خوشبختی را باید بر لبان کودک شیرین زبان دید

و من احساس بودن کردم

شادی کودک به من حس آزادی و عشق هدیه کرد

ومن رها در عشق کودک گشته ام ...

بیاد مادرم که با رفتنش شکستم بی صدا و غریبانه

 

دلم اهل شکایت نبود تا وقتیکه عزیزم زنده بود !

دلم برایش تنگ شده برای لبخند مهربانش

برای صدای آرامش

دنیای من بود

حالا من ماندم و حسرت لبخندی دوباره

گاهی دلم میخواهد دنبال  آغوش خیالی او بگردم

وخودم را چون کودکی نوپا رها سازم در بغلش

اما افسوس ...

گریزی ندارم از این همه دلتنگی

دوستم داشت اما تنهایم گذاشت

پر از التماس بود  نگاهم

اما رفت

باید میرفت

همه گفتند این تقدیر است

نگویید چرا ؟

و من سالهاست در حسرت یک لبخندش میسوزم

و هیچکس تنهایی مرا درک نمی کند!

 در رویاهایم  دیگر نمی توانم جایش دهم

انگار برای همیشه با من قهر کرده

دیگر سراغی از دخترک تنها نمی گیرد

نمیداند مگر دخترک از دوریش دارد می میرد...

فرشته ی مهربانم برگرد دلم بهانه ات را میگیرد.

Madar 03.jpg

سنگدل شدم

عجیبه برام چطور اینقدر سنگدل شدم

دارم با خودم چیکار میکنم؟

من اینجا بدون تو لحظه هامو میگذرونم

تو اونجا بدون من و هردو هستیم به یاد هم

خوب در این فاصله شکی نیست ...

حالا داریم تمرین میکنیم .

 چقدر طاقت میاریم

 نشنیدن صدای ضربان قلبمون رو وقتی

 صدای زنگ تلفن به گوشمون میرسه؟

مثل یه رویا می مونه!!

میشه ازش قصه نوشت دارم میرم سراغ نوشتنش

فقط موندم از کجا شروع کنم؟

باید بنویسم تا آروم شم

وگرنه داغون میشم

اسم قصه هم با تو هرچی تو بگی ؟

 

دل ترک خورده ی من

دلم ترک خورد

مانند انار ی شیرین!

دانه های دل من سرخ نبود.

نیم نگاهی به دلم انداختم

از خجالت سر به زیر انداختم.

روی هر دانه یدل تصویر زیبای تو بود.

لبخند به لب، مهربان و در سکوت

دانه ها را به هم چسپاندم

 یک دانه کم بود

جای تو خالی بود ...

انار دلم هیچوقت دانه ی گمشده اش را نیافت

 و این سر آغاز تنهایی بود...

بهانه ات را میگیرد این دل

دل بهانه ات را میگیرد

آرام در گوشش نجوا میکنم

تحمل کند این روزهای سخت هم میگذرد ؟

شاید من و تو با هم کنار آمدیم

اوهم حرفم را گوش میدهد

حواسش را پرت میکنم

اما انگار فایده ندار بدجور دلم بازیگوش شده حریفش نمی شوم!!!

دوستم عاشق شده!!!

یه نفر توی دنیای قشنگ منو تو عاشق شده!

دلش تنگه واسه دوست داشتنی که قشنگه

نمیدونه تا به کی با دلش واسه خاطر اون بجنگه

نمیدونه اونم دوستش داره یا نه؟

 میترسه بهش بگه

میترسه اون دوستش نداشته باشه

دلم میخواد کمکش کنم

خیلی سخته دلتنگش بشی و نتونی بهش بگی

وقتی چشات بهش می افته نتونی تو چشاش نگاه کنی

 نتونی مثل بقیه آدما اونو به اسم صدا کنی

میدونم آبجی s خیلی داری تحمل میکنی؟

از صدای پر غمت میفهمم چقدر دلتنگشی

من دوست دارم کمکت کنم

تنهات نمی زارم

درکت میکنم

دعا میکنم

اونم دوستت داشته باشه

آخه احساس یک طرفه عذاب آوره

 حتی دردناکتر از اینه که به کسی که دوست داری نرسی?!

 

حرفای خودمونی

چقدر خوبم این روزها

دارم عادت میکنم

به احساس زیبایی که همواره با یادتو خاطرم را شاد میکند

نمیدانم از کدامین خاطره برایت بنویسم

 و از کدامین لحظه ها و روزهایم سخن بگویم

مرا به اوج رساندی

باور پذیرم ساختی

شناختم خودم را

به من اعتماد به نفس دادی

لبخند فراموش شده را یاد آور شدی

دلتنگی هایم را که لبریز شده بود سرو سامان بخشیدی

نگاه نگرانم را آرامش دادی

آری میدانم اینها برای تو شاید اندک و ناچیز بود

اما برای من دنیایی زیبا و باور نکردنی ساخت...

 

 

یادش به خیر

یادش به  خیر چند سال پیش چه خاطره هایی بالا پشت بوم داشتیم

من و آبجی

حالا چند وقته دیگه هوای اونجا برام دلگیره

نمیدونم شاید خاطره ها تلخ بود برامون

پر از حس دلتنگی بودیم

پر از تنهایی

شبای تابستون

چه قدربهونه گیر می شدیم

 گاهی ساکت و آروم دنبال ستاره هامون میگشتیم

گاهی هم دنبال گمشده هامون چشامون بارونی میشد

حالا بزرگتر شدیم!!!

ستاره هامون

دیگه چشمک نمیزنن

فقط خاطره واسمون مونده

 از روزای دلتنگی و بی کسی...

یادش به خیر روزای دلتنگی...

روزهایی که پر بود از عشق های رنگی؟

تقدیم به افشان گلم

دوستت دارم دوست جون خوبم

در فردایی با شکوه برایت دعا خواهم کرد

ای پروانه بی پروا

دعا خواهم کرد تا بالهایت

از وزش طوفانهای شبانه در امان بمانند

دستان خالی اما پر امیدم را بالا میبرم

و برایت میخوانم

و شمع چشمانم را برایت روشن نگاه میدارم

از تاریکی نترس صبح در راه است

صبحی آرام و صبور

افشان خیلی دوستت دارم

تو تنها دوستی هستی که تنهام نذاشتی و

همیشه نگران حالم بودی

خیلی برام عزیزی

دلم میخواد همیشه خوشحال ببینمت

مثل فرشته مهربونی افشان

 

 

فرصت

من و تو باهم قرار گذاشتیم فکر کنیم و تصمیم بگیریم

خوشحالم به هم فرصت دادیم

همین فرصت کوتاه

میتونه سرنوشت من و تو رو عوض کنه

بازم مرسی که درکم کردی!!!