بارون میاد دوباره، دلم طاقت نداره
میدونی چند وقت بود بارون نیومده بود
اون وقتا یادم دادی زیر بارون خیس شدن چه حال و هوای خوبی داره
منم دوست داشتم زیر بارون بمونم
خیس بشم
و درد دلمو به آسمون بگم
چند روزی بود که با آسمون حرف نزده بودم
امروز که بارون اومد یادم رفته بود
چقدر بارونو دوست دارم
هر چی به آسمون زل میزدم
نمی دونستم حرفی واسه گفتن دارم یا نه؟
بارون میخورد به شیشه اتاقم انگاری با بارونای قبلی فرق داشت
شاید اونم فهمیده
حال و هوای دل من مثل قدیما نیست
میخوام بگم بارون من هنوزم دوستت دارم
بارون ببار که دلم هوای یار کرده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 18:56 توسط soheyla
|