دارم تظاهر میکنم

تو هم مثل من دلتنگی

من دارم شبها یم را با ستاره ها سر میکنم

و روزهایم را با پیاده روها

دل من و تو که سنگی نبود

دلیل دوست داشتن منو تو چه بود

مگر هر دو عاشق مهربانی هم نبودیم

حالا چه شده داریم نامهربانی را هرشب در دفتر مشقمان

جای آنهمه شعر و خاطره ثبت میکنیم

فکر میکنی تا به کی دوام بیاوریم ؟

تو را نمیدانم

 اما من دارم کم میاورم...

چند روز است که کم آورده ام

دارم تظاهر میکنم خوبم...

 

 

                                               گرفتار

                لب خشکم ببین چشم ترم را

                                                    بیا از باده پر کن ساغرم را 

 

              دلم در تنگنای این قفس مرد                                    

                                                رسید آندم که بگشایی پرم را

                                                           

    پشیمان                               

           وفادار تو بودم تا نفس بود

دریغا همنشینت خار و خس بود

دلم را باز گردان ،باز گردان

همین جان سوختن بس بود بس بود!                                                

                                                     خاکستر

شبی پر کن از بوسه ها ساغرم

 به نرمی بیا همچو جان در برم

تنم را بسوزان در آغوش خویش

که فردا نیابند خاکسترم

بعد از من

مرا عمری به دنبالت کشاندی

 سرانجامم به خاکستر نشاندی

ربودی دفتر دل را و افسوس

که سطری هم از این دفتر نخواندی

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت

پس از مرگم سرشکی هم فشاندی

گذشت از من ولی آخر نگفتی

 که بعد از من به امید که ماندی؟

فریدون مشیری

سکوت

دلا شبها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین نمی گذاری !

تو صاحب درد بودی ناله سر کن

خبر از درد بی دردی نداری .

بنال ای دل که رنجت شادمانی ست

بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست

مباد آندم که چنگ نغمه سازت

زدردی بر نیانگیزد نوایی

مباد آندم که عود تار و پودت

نسوزد در هوای آشنایی

دلی خواهم که از او درد خیزد

بسوزد عشق ورزد اشک ریزد

به فریادی سکوت جانگزا را

به هم زن ،در دل شب ،های و هو کن

وگر یارای فریادت نمانده ست

چو مینا گریه پنهان در گلو کن

صفای خاطر دلها ز درد است

 دل بی درد همچو گور سرد است!

با ماه

یکی از این همه مردم

یکی از این شبها

که ماه می تابد

آیا بلند خواهد گفت

خوش آمدی ؟

و یا سپیده دم آنگه که وقت رفتن اوست

یکی زند فریاد :

که ای دویده به پهنای دشت شب،همه شب

 رهانده جان من از تیرگی

 سفر خوش باد .

چه مردمان بدی!

فریدون مشیری

 

شمارش روزهای بی تو بودن

باورم نمیشه ۵ روز  گذشت 

روزهایی که میگذرند

روزهای تلخ نبودنه

روزای سرد دوست داشتن و ندیدنه

شباش پر از غمه

باور داری دلتنگی هام یه عالمه

میدونی خوبه شمردن بلدم

تا همون قدری که قول دادیم به هم،  بلدم بشمارم

اما اگه بیشتر بشه

تو شمردن کم میارم؟!

نمیدونم تمرین کنم تا بیشتر شمردنو یاد بگیرم

یا همینطوری کوتاه شمردن بهتره

خندم میگیره

 فکر نمیکردم یه روزی از شمردن روزا اینقدر بترسم...

کاش وقتی بچه بودم هیچوقت شمردن یاد نمی گرفتم

کاش فقط به من دوست داشتن یاد میدادن!!!

 

 

بادبادک کوچک

من بادبادک کوچکی بودم  در دست کودکی بازیگوش

دلم میخواست رها شوم بروم پیش خدا ،برسم به آسمان

بروم به کهکشان ،عاشق شوم و دوست بدارند مرا

کودک بازیگوش تا حواسش پرت شد

 باد پاییزی وزید من رها گشتم

کودک اما گریان !

اشک میریخت، شده بود هراسان

در پی من می دوید !

به نخ آویزان هرگز نرسید

 ومن غرق شادی بودم

رویای رهایی در سرم بود

آرام آرام راه پر پیچ و خمی بود در آسمان

هیچکس تنهاییم را حس نکرد

پرنده در پی پرواز خود بود

ستاره در پی نیاز خود بود

آسمان محو تماشای زمین

حس عشق من را هرگز ندید...

خسته و درمانده بودم سیلی باد وزان گونه هایم را سرخ میکرد

من در پی خوشبختی آواره ی آسمان بودم

ولی افسوس

آنچنان مغرور بودم

که نفهمیدم

کودک بازیگوش با وجود من چه خوشبخت و شاد بود

گاهی تودلیل خوشبختی که باشی

گر بتوانی لبخندی بر لب کسی بپاشی

حس زیبای تولدی دوباره

اینها همه خوشبختیست

دلی که با تو آرام و قرار  میگیرد...

باد تندی وزید

 نخ به دست کودک دیگر رسید

 شاد گشت

آری خوشبختی را باید بر لبان کودک شیرین زبان دید

و من احساس بودن کردم

شادی کودک به من حس آزادی و عشق هدیه کرد

ومن رها در عشق کودک گشته ام ...

دلم هوای بارون کرده من باشم تو باشی و خاطره ی روز بارانی...

این گل ها هم تقدیم به مامان فرشید که خیلی دوستش دارم.

 عکس گل های زیبا و طبیعی

بیاد مادرم که با رفتنش شکستم بی صدا و غریبانه

 

دلم اهل شکایت نبود تا وقتیکه عزیزم زنده بود !

دلم برایش تنگ شده برای لبخند مهربانش

برای صدای آرامش

دنیای من بود

حالا من ماندم و حسرت لبخندی دوباره

گاهی دلم میخواهد دنبال  آغوش خیالی او بگردم

وخودم را چون کودکی نوپا رها سازم در بغلش

اما افسوس ...

گریزی ندارم از این همه دلتنگی

دوستم داشت اما تنهایم گذاشت

پر از التماس بود  نگاهم

اما رفت

باید میرفت

همه گفتند این تقدیر است

نگویید چرا ؟

و من سالهاست در حسرت یک لبخندش میسوزم

و هیچکس تنهایی مرا درک نمی کند!

 در رویاهایم  دیگر نمی توانم جایش دهم

انگار برای همیشه با من قهر کرده

دیگر سراغی از دخترک تنها نمی گیرد

نمیداند مگر دخترک از دوریش دارد می میرد...

فرشته ی مهربانم برگرد دلم بهانه ات را میگیرد.

Madar 03.jpg

سنگدل شدم

عجیبه برام چطور اینقدر سنگدل شدم

دارم با خودم چیکار میکنم؟

من اینجا بدون تو لحظه هامو میگذرونم

تو اونجا بدون من و هردو هستیم به یاد هم

خوب در این فاصله شکی نیست ...

حالا داریم تمرین میکنیم .

 چقدر طاقت میاریم

 نشنیدن صدای ضربان قلبمون رو وقتی

 صدای زنگ تلفن به گوشمون میرسه؟

مثل یه رویا می مونه!!

میشه ازش قصه نوشت دارم میرم سراغ نوشتنش

فقط موندم از کجا شروع کنم؟

باید بنویسم تا آروم شم

وگرنه داغون میشم

اسم قصه هم با تو هرچی تو بگی ؟

 

دل ترک خورده ی من

دلم ترک خورد

مانند انار ی شیرین!

دانه های دل من سرخ نبود.

نیم نگاهی به دلم انداختم

از خجالت سر به زیر انداختم.

روی هر دانه یدل تصویر زیبای تو بود.

لبخند به لب، مهربان و در سکوت

دانه ها را به هم چسپاندم

 یک دانه کم بود

جای تو خالی بود ...

انار دلم هیچوقت دانه ی گمشده اش را نیافت

 و این سر آغاز تنهایی بود...

بهانه ات را میگیرد این دل

دل بهانه ات را میگیرد

آرام در گوشش نجوا میکنم

تحمل کند این روزهای سخت هم میگذرد ؟

شاید من و تو با هم کنار آمدیم

اوهم حرفم را گوش میدهد

حواسش را پرت میکنم

اما انگار فایده ندار بدجور دلم بازیگوش شده حریفش نمی شوم!!!

دوستم عاشق شده!!!

یه نفر توی دنیای قشنگ منو تو عاشق شده!

دلش تنگه واسه دوست داشتنی که قشنگه

نمیدونه تا به کی با دلش واسه خاطر اون بجنگه

نمیدونه اونم دوستش داره یا نه؟

 میترسه بهش بگه

میترسه اون دوستش نداشته باشه

دلم میخواد کمکش کنم

خیلی سخته دلتنگش بشی و نتونی بهش بگی

وقتی چشات بهش می افته نتونی تو چشاش نگاه کنی

 نتونی مثل بقیه آدما اونو به اسم صدا کنی

میدونم آبجی s خیلی داری تحمل میکنی؟

از صدای پر غمت میفهمم چقدر دلتنگشی

من دوست دارم کمکت کنم

تنهات نمی زارم

درکت میکنم

دعا میکنم

اونم دوستت داشته باشه

آخه احساس یک طرفه عذاب آوره

 حتی دردناکتر از اینه که به کسی که دوست داری نرسی?!

 

هر زمانی که عشق به شما اشارتی کرد!

هر زمان که عشق به شما اشارتی کرد
در پی او بشتابید
هر چند راه او سخت و نا هموار باشد
هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت
خود را به او بسپارید
هر چند تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را
مجروح کند
و هر زمان عشق با شما سخن گوید
او را باور کنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون بلاد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز
می کشد
و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس خواهد کرد
عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود
معرفت یابید
و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از آن شوید
آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید
آرزو کنید
که زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید
و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد…
(جبران خلیل جبران)

حرفای خودمونی

چقدر خوبم این روزها

دارم عادت میکنم

به احساس زیبایی که همواره با یادتو خاطرم را شاد میکند

نمیدانم از کدامین خاطره برایت بنویسم

 و از کدامین لحظه ها و روزهایم سخن بگویم

مرا به اوج رساندی

باور پذیرم ساختی

شناختم خودم را

به من اعتماد به نفس دادی

لبخند فراموش شده را یاد آور شدی

دلتنگی هایم را که لبریز شده بود سرو سامان بخشیدی

نگاه نگرانم را آرامش دادی

آری میدانم اینها برای تو شاید اندک و ناچیز بود

اما برای من دنیایی زیبا و باور نکردنی ساخت...

 

 

یادش به خیر

یادش به  خیر چند سال پیش چه خاطره هایی بالا پشت بوم داشتیم

من و آبجی

حالا چند وقته دیگه هوای اونجا برام دلگیره

نمیدونم شاید خاطره ها تلخ بود برامون

پر از حس دلتنگی بودیم

پر از تنهایی

شبای تابستون

چه قدربهونه گیر می شدیم

 گاهی ساکت و آروم دنبال ستاره هامون میگشتیم

گاهی هم دنبال گمشده هامون چشامون بارونی میشد

حالا بزرگتر شدیم!!!

ستاره هامون

دیگه چشمک نمیزنن

فقط خاطره واسمون مونده

 از روزای دلتنگی و بی کسی...

یادش به خیر روزای دلتنگی...

روزهایی که پر بود از عشق های رنگی؟

تقدیم به افشان گلم

دوستت دارم دوست جون خوبم

در فردایی با شکوه برایت دعا خواهم کرد

ای پروانه بی پروا

دعا خواهم کرد تا بالهایت

از وزش طوفانهای شبانه در امان بمانند

دستان خالی اما پر امیدم را بالا میبرم

و برایت میخوانم

و شمع چشمانم را برایت روشن نگاه میدارم

از تاریکی نترس صبح در راه است

صبحی آرام و صبور

افشان خیلی دوستت دارم

تو تنها دوستی هستی که تنهام نذاشتی و

همیشه نگران حالم بودی

خیلی برام عزیزی

دلم میخواد همیشه خوشحال ببینمت

مثل فرشته مهربونی افشان

 

 

هزار وعده خوبان

دامن آسمان

گلباران  سایه روشن ابرها...

موسیقی باران

از دل ابرهای عاشق

سکوت تنهایی را میشکند

تا باز پرنده دل را پرواز دهد...

ای عشق

چشم یار در دفتر خاطرات گذشته

 نام تو را می جوید...

صبورانه به انتظار نشسته

و مهربانی امروزش را نذر آمدنت کرده

فردا که بیایی

برای ابد گل رویش شکفته خواهد شد

و سنگینی بار دیروز...

محو خواهد گشت

دلش روشن است

که تو هم مشتاق اویی

چیزی نمانده تا همه ی قلب پر مهرش را

 نثار آن بهانه گمشده کند...

حتی خودت نمیدانی

برایت چه چیزها... تدارک دیده

چشم نیاز ،دل شیدا

لحظه ی دیدار نزدیک است...

دل آرزوی تو را دارد

لب نجوای نام قشنگت

چشم...

پاکی دریا

گواه اشکهای منتظرش

ای عشق

اگر زغفلت بشکنی دلی را

غریبانه تا ابد... در سفر خواهی بود

نه نور کاشانه ای خواهی شد

نه شمع محفل کسی...

هزار پنجره ی گشوده را

 بسته خواهی دید

نگاه خسته ات با قفل ها

عجین خواهد گشت

شکوه نام تو زیباتر از غرور و خود خواهی

حضور نورانیت

بهاری تر از هر بوستانی...

کسی به دل گفته لبریز تو باشد

مثل عطر نرگس در باغ

و اقاقی های پیچیده بر تارک تن

راز لبخند دوست را میدانی

شوق مبحوس در سینه

 تو را می جوید...

خانه دل را گم نکنی؟

اینجا کسی از جنس ابریشم

به پیشواز لحظه ی حضورت آمده

ای عشق

هزار وعده ی خوبان

 یکی وفا بکند

 بگو که می آیی...

 

 

 

مشق پرواز

کوله بارم را بارها گشته ام

اما بالهایم را ندیده ام

مدتی است بدون بال

پرواز را مشق میکنم

تا از یاد نبرم

رسم پرواز را

بر بلندای دلم ایستاده ام

و هنوز هم بلندتر

دستهایم را به دعا طلبیده ای

عاقبت به سویت پر خواهم کشید..

ای دوست

 

 یادت ای دوست به خیر

بهترینم خوبی؟

روزگارت شیرین و دماغت چاق است؟

خبری نیست زتو

یادی از یار نکردن بی وفا رسم شده؟

نکند خاطرت از شکوه من خسته شود

دل من میخواهد که بدانی بی تو

دلم اندازه ی دنیا تنگ است

یادت ای دوست به خیر

 میسپارم همه ی زندگی ات را به خدا

که چو آیینه زلال

همچو دریا آرام

مثل یک کوه ،پر از شوکت بودن باشی

 

بالهایی برای پرواز

روی گونه هاییم سد میسازم!

هرقطره ازین اشکها

شهری را شاعر خواهد کرد!!!

چه بگویمت

 ای عشق

 که بودنت یک درد است

 و نبودنت

هزارویک درد!!!

چگونه میشود که تنها

از مسیر قلبت

 هیچگاه به تو نمی رسم؟

وقتی احتمال به مقصد رسیدن

دو راهیها هم

حداقل پنجاه درصد است!!!

جمال پرست

نه من پرستش روی نکو نمایم و بس

کسی که روی نکو را نمی پرستد کیست؟

به عشق کوش اگر حاصل از جهان طلبی

که زندگانی بی عشق زندگانی نیست...

وعده ی خلاف

ندانم کان مه نا مهربان ،یادم کند یا نه؟

فریب انگیز من با وعده ای شادم کند یا نه؟

خرابم آنچنان ،که از باده هم تسکین نمی یابم

لب گرمی  شود پیدا که آبادم کند یا نه؟

صبا از من پیامی ده به آن صیاد سنگین دل

که تا گل در چمن باقیست آزادم کند یا نه ؟

من از یاد عزیزان یک نفس غافل نیم اما

نمیدانم که بعد از من کسی یادم کند یا نه؟

(رهی )از ناله ام خون می چکد اما نمی دانم

که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یا نه؟

رهی معیری

 

فرصت

من و تو باهم قرار گذاشتیم فکر کنیم و تصمیم بگیریم

خوشحالم به هم فرصت دادیم

همین فرصت کوتاه

میتونه سرنوشت من و تو رو عوض کنه

بازم مرسی که درکم کردی!!!

 

محبت

کاش میدانستی

 آن کس که در تو

امید به زندگی را

 پرورش میدهد

خودش محتاج

 قطره ای از باران

 محبت تو بود...

خدایا شکرت به خاطر آرامشی که به من دادی

خداجون

مرسی حالم خیلی خوبه خیلی آرومم

کاش زودتر پیدات میکردم

خدایا دیگه غمگین نیستم

لبام پراز خنده شده آخه دوباره با تو دوست شدم

خودمو  باور کردم

و تو رو

خداجون میدونم منو بخشیدی

دوستت دارم خدای مهربون

 برای رسیدن به آرزوهام اول باید عاشق تو بشم...

 

قانون دلبستن

هیچ زمانی به کسی دل نبندید...

چون این دنیا اینقدر کوچک است

که دو تا دل کنار هم جا نمیشن

ولی اگه دلبستی

هیچ وقت ازش جدا نشو

 چون این دنیا اینقدر بزرگه که  اگر یه روز ازش جداشی

 دیگه نمی تونی پیداش کنی؟!!